تبليغاتX
روز از نو
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم ... نبود برسر آتش میسرم که نجوشم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ازاخبار مهم اینروزها درحوزه نقش آفرینی های مهدی کروبی روحانی شجاع واز خود گذشته وفرزند برومند انقلاب امام خمینی است که پس از نامه افشاگرانه اش چهره دژخیمان پلیدوبی شرفی را به جامعه نشان داد که درپس پرده اعتراف گیری از متهمان به چه جنایات وفجایعی درزندان های ابوغریب اوین وکهریزک روی آورده اند.

توسط صداوسیما سناریویی مطرح شدباموضوع  تکذیب تجاوزو قتل ترانه موسوی که گفته میشد طی نا آرامیهای اخیرکشته شده است.سیمای دروغپرداز جمهوری اسلامی با تهیه گزارشی مبسوط سعی کرد تا این فاجعه انسانی را دروغی از سوی اصلاح طلبان ومردم جلوه دهد وباارائه این سیاه بازی کودکانه چنین ادعا کرد که فردی با چنین مشخصاتی اصلا"وجود نداشته است.

دراین تأتردیدنی که بدفعات از سیما پخش شد با خانواده ای بنام موسوی ونماینده ثبت واحوال  مصاحبه ای ترتیب داد ودرنهایت نتیجه گرفت که اولا" طبق بیانات نماینده ثبت احوال اعلام شد که بنام ترانه موسوی درکل ایران سه نفر ثبت شده که هرسه زنده اند وکسی فوت نشده است.وثانیا"یکی از این سه نفر وصاحب عکس منتشر شده در رسانه هاکه ادعا میشود کشته شده خانمیست که درکانادا زندگی میکند .خانواده ای هم که دراین سریال نقش خانواده موسوی را بازی میکردند اعلام کردند که دخترشان درکاناداست وصحیح وسالم زندگی میکند وحتی با تلفن درحضور دوربین سیما با او گفتگو کردند....

ازآنجا که خداوند روی دروغگویان را سیاه کرده ودرآینده نیز چنین خواهد کرد قبل از اینکه مدت زیادی از پخش این شوی تلویزیونی بگذردشیخ شجاع ما که دراین روزگار تلخ ، نامه های افشاگرانه اش به روشی تازه برای احقاق حقوق مردم بی پناه ایران تبدیل شده است طی مصاحبه ای این تکذیبیه نمایشی سیما را به رسوایی بزرگی برای سیمای سراسر دروغ ونیرنگ ودیگر طراحان این پروژه  مبدل ساخت.

از سردار نیروی انتظامی که باپوشیدن کت وشلوار درنمایش فوق  جای مأمور ثبت واحوال را پر کرده بودتا خانواده ای که اساسا"ارتباطی با ترانه موسوی مقتول وصاحب عکس نداشتند وادعا میکردند که همان خانم کشته شده  دخترشان درکاناداست وزنده است پس از افشاگریهای مردم وشیخ مهدی کروبی یکی پس از دیگری باطل بودنش باثبات رسید.

آخر الامر مشخص شدکه ترانه موسوی که درکانادا زندگی میکند اگرچه واقعا"صاحب این نام است اما ازوابستگان فامیلی جناب حجت الاسلام حسین طائب یکی از سرکردگان اصلی پروژه سرکوب مردم وعضوسپاه پاسداران است وخانواده آن بینوا هم توسط سردارطائب به شرکت درچنین نمایشی دعوت شده است . ترانه موسوی واقعی همانی بودکه پس از شکنجه های مختلف روحی وجسمی و مورد اهانت قرارگرفتن توسط امثال جناب طائب وپس از ساعاتی از رسیدن به بیمارستان براثر آثار شکنجه گاه ابوغریب مظلومانه بشهادت رسید.وسیاهی این ننگ بود که بردامان مسببان وگردانندگان شکنجه گاههای مخوف نشست.

  

۱- سردارحجت الاسلام طائب فرمانده بسیج -۲و۳- سردارروزبهانی درلباس فرم وشغل ثبت واحوال

درودخدا برفرزندان شجاع وغیور خمینی ؛ مهدی کروبی ومیرحسین موسوی که امروزندای حق طلبی شان خواب راحت را از چشمان خائنین به انقلاب وایران عزیز ربوده است.

حقا"شهامت وشجاعت این دوبزرگواردرکوران خفقان وفشار براهل فکر وسیاست بزگترین موهبتی است که پس از انتخابات عجیب ریاست جمهوری به ملت ایران هدیه شد.باشد که این روشنگریهای دلسوزانه چراغ روبه خاموشی یادگار امام خمینی جمهوری  اسلامی را دوباره روشن کند ومانع  خاموشی ابدی  آن شود.

 

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 13:10 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کلاس اول  راهنمایی بودم وداشتم از مدرسه به خانه برمی گشتم.یک چهارراه درمسیر خانه مابود که درآن روز بشدت شلوغ بود.مسیر عبور ماشینها کلا"مسدود شده ودرست درمرکز چهارراه جمعیت کثیری متراکم وفشرده دور یکدستگاه جرثقیل جمع شده بودند.برکف این ماشین ودرارتفاعی که از دور همه میتوانستند ببینند تختی قرارداده بودند وبرروی آن تخت مردی خوابانده شده بود وبرادری هم از اعضای کمیته انقلاب با ضرباتی منظم شلاق را برپشت آن مرد وارد می آورد.یک- دو – سه .......تا صد ضربه پیاپی برپشت ان مرد وارد شدوسپس رهایش کردند.درهمهمه تماشاچیان من نیز فهمیدم که این مردزناکار بوده  واین صد ضربه شلاق را به این دلیل دریافت نموده است.

از آنروز تا سالهای نه چندان دور ودر شهرهای مختلف بارها دیده ودیده ایم که فرد یا افرادی را برای اجرای قانون مجازات اسلامی ودر ملأعام شلاق زده وتنبیه نموده اندوتقریبا"همه ما از قبح قانونی وشرعی اعمال منافی عفت دراسلام وحکومت جمهوری اسلامی اطلاع کامل پیدا کرده ایم واخلاقا"نیز ازبروز چنین رفتارهایی درجامعه خود بیزاریم.

طی روزهای اخیر که نامه سرگشاده وتکاندهنده مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان درخصوص اذیت وآزارهای متعدد ووحشیانه جنسی نسبت به زندانیان سیاسی نا آرامیهای پس از انتخابات منتشر شده است نگاه همه مردم ایران که این نامه را باور کرده وبروز چنین رفتارهایی را از سوی زندانیان پذیرفته اند به سوی قانون مجازات اسلامی وصحنه های شلاق زدن مجرمین در ملأعام معطوف شده است.

گرچه اغلب رفتارهایی که تاکنون از زندانهای اوین وکهریزک وامثال آنها با مجرمان مختلف گزارش شده بود باندازه کافی تکاندهنده وتأثر برانگیز بود لیکن تجاوز به عنف به بهانه وادار کردن متهمان به اعترافات کیهانی از مقوله هایی است که اسلامیت نظام جمهوری اسلامی را پس از مرحوم شدن جمهوریتش نشانه رفته است. آئین مقدس اسلام که درآوردن خلخال از پای دختر یهودی را غیر قابل تحمل میداند وبگفته شهید مطهری شنیدن خبرآن باید سبب دق کردن دیگر مسلمانان ازغصه چنین ستمی درحکومت اسلامی شود چطور عمل زنا ولواط رادرزندانهای جمهوری اسلامی مجاز دانسته است.

لحظه ای به اعترافات پخش شده ونشده از رسانه های جمهوری اسلامی که درادوار مختلف اخذ شده فکر کنید.چطور میتوان یقین داشت که این اعترافات با تهدید به آزارواذیتهای ضد اخلاقی ونامشروع اخذ نشده باشد.جدا"اگر خانواده وناموس فرد زندانی را عده ای حیوان پست ورذل به گروگان بگیرند ودرمقابل چشمان متهم اوراتهدید به هتک حرمت ناموسش کنند ، کدام مردی میتواند درمقابل هتک حرمت ناموس خود سکوت کند ودم برنیاورد؟یقینا"چنین مردی از سرمردانگی خویش به هرگناه نکرده ای هم اعتراف خواهد کردتا ناموس خویش از دست نامردمان برهانداگرچه این اعتراف بقیمت جانش نیز تمام شود.

خدا میداند که تا کنون علاوه برشکنجه های جسمی متنوعی که بر جسم زخم خورده زندانیان رفته است چه جنایات دیگر ضد اخلاقی  برسر آنان  درکهریزک وامثالهم آمده است که مهدی کروبی که خود جزئی از مجموعه جمهوری اسلامی بوده وهست اینچنین بی مهابا دست به قلم برده ورئیس خبرگان رهبری را خطاب قرارداده است!!!

پناه میبرم به خدا از خبرهایی که دراین روزگار تلخ از زندانهای جمهوری اسلامی وام القرای جهان اسلام بگوش میرسد وعجیب که هیچیک ازعلمای اعلام وحوزه های علمیه را اخم برابرو نمی آید.پناه برخداازاعمال نامشروعی که برای  اخذ اعترافات کیهانی از فرزندان این مرزوبوم برآنان اعمال میشود.

نگوییدکه نیروی انتظامی اینکاره نیست.اهل خلاف نیست وامثال این....همه ما بخوبی میدانیم که گروهی از کارکنان پلیس راهنمایی ،پستهای ایست وبازرسی بین جاده ای ، کلانتریهای داخل شهرو... که هرکدام بخشی از نیروی انتظامی هستند براحتی رشوه میگیرند برگ جریمه را با یک یا دوهزارتومان نقد عوض میکنندودرمقابل عبور ماشینهای حامل باریامسافر،پس از دریافت نقدی سهم خود برقاچاق کالاوحمل مواد مخدر چشم میپوشندو....

اغلب ما خود این صحنه هارابارها دیده وشنیده ایم وبه همین دلیل سخن از پاک بودن مطلق قوای انتظامی گفتن که خوراک اینروزهای کیهان است حرفی کاملا"بیهوده است اگرچه تعداد افراد ناسالم دراین نیرو کم باشد اما این عدد قطعا"صفرنخواهد بود.نمونه اش سرداررضازارعی است که هنوزخاطره اش از یادهانرفته است.   

به سخن نخست بازمیگردم.آن صحنه های شلاق زدن و جاری کردن حد اسلامی سر چهاراههابرای متهمان اخلاقی را یادآورمیشوم. بدبختانه امروز کسی متهم به تجاوز به ناموس این ملت شده است که درزمانی نه چندان دور شلاق دردست داشت وسرهرگذری تخت مجازات برپا میکرد ومتجاوزان را حد میزد.

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 12:24 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 حمایت همه جانبه وعلنی رهبر انقلاب از احمدی نژاد که در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد به اوج خود رسید بخودی خود شروع داستانی دنباله دار شد تا بالاجبار رهبری خود را موظف به دخالت ونظارت مداوم بر عملکردهای ریز ودرشت رئیس جمهور بداند.

مقام رهبری با توجه به اینکه روش عملکرد احمدی نژاد رابا نظر خودش نزدیک خوانده است بنوعی ناچار است در ادامه راه نیز تا حد ممکن از این رئیس جمهور وکارهایش حمایت نماید.

داشتن پشتوانه رهبری نظام برای هر رئیس جمهوری قطعا"ثروتی دست نیافتنی محسوب میشود چرا که درنظام ولایی ما حرف آخر وحجت قانونی وشرعی با کلام رهبری خواهد بودلیکن با وجود حمایتهای عریان مقام رهبری وارگانهای وابسته به آن ازرئیس جمهور فعلی ، این احمدی نژاد کسی نیست که از فرصت حمایت رهبرآنگونه که دیگران فکر میکنند بهره ببردبلکه همواره سعی میکند خودرا فارغ از حمایتهای رهبروحتی بنوعی فوق او بداند وکارهایی بکند که گویا قصد مقابله با خواست رهبر را نیز درسر می پروراند.

هرکس دیگری اگر چنین حمایت محضی را از جانب رهبر پشت سرش احساس میکرد لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده دست به اقداماتی میزد که دل طیف حامی خود را هرچه بیشتر بدست آورد واز کارهایی که شبه خود خواهی را ایجاد کند پرهیز میکرد.

تا قبل ازانتخابات اگر رهبری درلفافه وخفا احمدی نژاد را حمایت میکرد پس از 29 خرداد بر کسی پوشیده نمانده که رهبری هم خودجزئی از گروهی سیاسی قلمداد میشود والبته این موضعگیری تاریخی مقام رهبری اولین ضربه را برجایگاه ایشان وارد نموده واین مقام درجه یک وحتی دست نیافتنی را،  تا حد یک مقام سیاسی تنزل داده است .اما بهر حال رهبری این مایه رابرای احمدی نژاد گذاشت واز موقعیت ممتاز خویش برای او خرج کرد آنهم درشرایطی که جو عمومی شدیدا"علیه احمدی نژاد  بود وموقعیت متزلزل او درایام منتهی به انتخابات برکسی پوشیده نبود.

اما سوال اینجاست که آیا این هزینه سنگین پرداخت شده توسط بالاترین مقام حکومت جمهوری اسلامی توسط احمدی نژاد  درست درک شده است؟ درپاسخ باید گفت که احمدی نژاد  از این حمایت استفاده خودرا میکند وکاری به نیات اصولگرایان ویا طیفهای حامی خود ندارد. اوبراحتی آب خوردن نظر رهبری را زیر پامیگذارد وفردی را که بیشترین حساسیتهارادرجمع دوستان خودی وحتی بیت رهبری ایجاد میکند بعنوان معاون اول خود انتخاب میکند.او هیچ واهمه ای ندارد که حتی با علم به مخالفت رهبری با مشایی اورابه معاون اولی خود برگزیند وبا دهن کجی به همه اصولگرایان خودی اش ، به اعتراض آنان بخندد.

قطعا"رهبری قبل از انتشار بیانیه رسمی اش که جهت برکناری مشایی صادر کرد مستقیم ویا غیر مستقیم نارضایتی خود را از انتخاب مشایی اعلام نموده است ولی وقاحت احمدی نژاد  بحدیست که چشم برروی همه حمایتهای موثر رهبر از خود گذاشته وبه این توصیه ها وقعی نمیگذارد. کار بجایی میرسد که درتاریخ 27 تیر رهبری کتبا"نامه وحکم حکومتی میدهد تا مشایی را برکنارکند ولی بازهم احمدی نژاد  آن نامه را به هیچ میگیرد ودوباره دررسانه ها علنا"از انتخاب خود حمایت میکند. آخرالامردرحالیکه  گویا جایگاه رئیس جمهور ورهبری عوض شده است بدنبال بی توجهی  احمدی نژاد به نامه رهبری  بناچار نامه 27 تیرماه مقام رهبری در روز جمعه 2مردادماه دررسانه ها علنی میشود وبار دیگر هزینه های حمایت از احمدی نژاد  برگرده بالاترین مقام کشور گذاشته میشود تابا حکم حکومتی مشایی را برکنارکند واما او اینبار هم بجای برکنار کردن مشایی با استعفایش موافقت میکندودرهمان لحظه پست رئیس دفتر ریاست جمهوری را به اومیدهد.درواقع برکناری مشایی عملا"صورت نمیگیرد بلکه جای پست او عوض میشودوخواست رهبری محقق نمیشود.

احمدی نژادچون میداند که برگزیده رهبریست از هیچ چیز نگرانی ندارد شاید با خود میاندیشد که چنانچه همه خلافها را نیز انجام دهدرهبرهیچوقت حرف خودش مبنی برحمایت از احمدی نژادرا پس نمیگیردوبه این دلیل  به آسانی قانون را زیر پامیگذارد ویا به وظیفه ای که قانون برایش تعیین کرده عمل نمیکند وهزینه های همه خلافکاریهایش را  بردوش رهبری نظام می نهد . گویا  بخوبی دریافته است که حمایت علنی رهبری ازاو چیزی نیست که براحتی رهبر بتواند آنرا رها کند وبه سمت فرد دیگری برود ویا از گفته خود علنا"اظهار پشیمانی نماید.ازاینرو ست که احمدی نژاد  سعی میکند تا با نافرمانیهای متعدد وپی درپی که انجام میدهد عملا"قدرت مخرب خودرا به عالیترین مقام جمهوری اسلامی یاد آوری نماید.

بدون شک ضربات مهلکی که احمدی نژادبرشأن و جایگاه ولی فقیه ورهبری جمهوری اسلامی وارد آورده وخواهد آورد از جمله خساراتیست که امروز وحتی درآینده کسی قادر نخواهد بود آنرا جبران نماید . احمدی نژادنهایتا"4 سال دیگر میرودامااین رهبری وولایت فقیه است که بایدهمیشه دراوج باقی بماند حقیقتی که بنظر نمیرسد دردوره احمدی نژادتحقق یافتنی باشد. 

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 23:44 | لینک  |