ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل
مردم شريف و هوشمند ايران
این روزها و شبها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال میکنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت. بر عهده خویشتن میبینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد كه رسالت تاریخیمان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسلها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.
سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی براي آزادی، انقلابی براي احياي کرامت انسانها، انقلابی براي راستی و درستي. در اين مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایههای عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دستآوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که بهرغم سختترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعههايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديدهاند به چيزي كمتر از آن راضي نميشوند.
آیا ما مردم شایستگیهایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمیكردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم میتوان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد میانجامد؛ تا به ياد آورم كه اعتنا به کرامت انسانها پايههاي نظام را تضعيف نميكند، بلكه استحكام ميبخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي میخواهند و بسیاری از گرفتاريهاي ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقبماندگي، فقر، فساد و بيعدالتي سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم.
من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله میکرد، به هیجان آورد و صحنههایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف میکنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم میشد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار مینشيند میوههایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بیانصافند کسانی که منافع كوچكشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ساخته و پرداخته بيگانگان و «انقلاب مخملين» بنامند.
اما آن چنان که میدانید همگی ما در راه این تجديد حيات ملي و تحقق آرمانهایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چيزي كه از عواقب قانونگريزي پيشبيني كرده بوديم به صريحترين شكل ممكن و در نزديكترين زمان تحقق يافت.
استقبال عظيم از انتخابات اخير در درجه نخست مرهون تلاشهايي بود كه براي ايجاد اميد و اعتماد در مردم صورت گرفت تا براي بحرانهاي مديريتي موجود و نارضايتيهاي گستردهاجتماعي، كه انباشتشان ميتواند كيان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخي شايسته فراهم شود. اگر اين حسنظن و اعتماد مردم از طريق صيانت از آراي آنها پاسخ داده نشود و يا آنها نتوانند براي دفاع از حقوقشان به نحوي مدني و آرام واكنش نشان دهند مسيرهاي خطرناكي در پيش خواهد بود كه مسئوليت قرار گرفتن در آنها بر عهده كساني است كه رفتارهاي مسالمتآميز را تحمل نميكنند.
اگر حجم عظيم تقلب و جابهجايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد و عملا ايده ناسازگاري اسلام و جمهوريت به اثبات ميرسد. اين سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد كرد؛ يك دسته آنان كه از ابتداي انقلاب در مقابل امام صفآرايي كردند و حكومت اسلامي را همان استبداد صالحان دانستند و به گمان باطل خود ميخواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته ديگر كه با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت ميدانند. هنر شگرف امام باطل كردن سحر اين دوگانهانگاريها بود. من آمده بودم تا با تكيه بر راه امام تلاش ساحراني را كه دوباره جان گرفتهاند خنثي كنم.
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفتهاند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کردهاند، به صورتی که اين رسيدگيها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.
از ما خواسته ميشود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بيطرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بيطرفي است.
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بيطرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباسشخصيها در حمله به افراد و اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركتهاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد.
اينجانب چون به صحنه مینگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور میبینم. من به عنوان يك همراه که زیباییهای موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم تواناييهاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان ميتواند حقوق مشروع تان را در چهرههاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند. آنچه اين برادر شما در در يافتن اين راهحلهاي جديد، خصوصا به جوانان عزیز توصيه مي كند اين است که نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمنديهايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزاديهاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ ا صلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .
ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.
برادر و همراه شما - میرحسین موسوی
پنجشنبه 28خرداد روز عزای شهداست
بسمه تعالی
ملت شریف ایران
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.

میرحسین موسوی
پنجشنبه 28خرداد روز عزای شهداست
بسمه تعالی
ملت شریف ایران
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.
میرحسین موسوی
ساعت.۳/٩ شامگاه یکشنبه ٢٤ خرداد است. " آواي خوش الله اکبر" نیم ساعتی است که بدون وقفه در فضای خسته و دلشكسته شهرمان طنین انداز است. شعارهای "موسوی موسوی حمایتت می کنیم " و "موسوی موسوی رای ما را پس بگیر" ترجیع بند فریادهای "الله اکبر" است. آری مردم بیدار شده اند و نسبت به ادامه کابوس فقر و تبعیض و فساد، تورم بیکاری و اعتیاد، توهین و تهمت و دروغ، تمامیت خواهی و خشونت و تحمیل دوره سیاه دیگری از مدیریت تزویر و ریا و فریب ، خرافات و انزوای جهانی به عنوان " دولت عدالت و مهرورزی" اعتراض دارند .
این فریاد که یکبار کاخ ظلم را برسر صاحبانش فروریخت بار دیگر فضای شبهای شهرهای مارافراگرفته است.
ظلم هیچ وقت باقی نخواهد ماند وکاخ دروغ وفریب بار دیگر فروخواهد ریخت.
امروز ساعت 4 عصر میدان انقلاب خواهیم بود.
شما در تلویزیون امریکاخبرهای خوبی را به نقل از ستاد مهندس موسوی اعلام کردید.ناگهان چه اتفاقی افتاد که همه چیز تغییر کرد؟
حمله به ستاد اطلاع رسانی آقای موسوی در قیطریه،همزمان بود با اینکه از وزارت کشور به آقای موسوی خبر پیروزی در انتخابات راداده و به ایشان گفته بودند که این مسئله به آقای خامنه ای هم اطلاع داده شده است.بر اساس اطلاع مسئولان ستاد آقای خامنه ای هم در پاسخ گفته بود مانعی ندارد، فقط نحوه اعلام این خبر مدیریت شود. در نتیجه اعضای ستاد اقای موسوی که از این پیروزی خوشحال بودند، حمله به ستاد آقای موسوی را به عنوان عکس العمل و انتقام گیری شخصی جناح شکست خورده تلقی کردند نه برنامه ای برای شروع یک کودتا.
یکی دو ساعتی هم ارتباطات بین المللی اینها قطع بود و به همین دلیل مسئولیت اطلاع رسانی در این مدت به دوش من گذاشته شد که به دنیا اطلاع بدهم برنده این انتخابات، طبق اطلاع رسمی وزارت کشور و بر اساس آمارها، آقای موسوی است و انتخابات به دور دوم هم کشیده نشده است؛ حتی خبر این پیروزی به هنرمندان دیگر هم داده شد، از جمله خانم فاطمه معتمد آریا که خبر را از آقای موسوی شنیده بود و به این طرف و آن طرف خبر می داد که سبزها پیروز شدند.اما در حالیکه آقای موسوی بیانیه اش را می نوشت، یکباره فرماندهان سپاه با نامه ای از آقای خامنه ای در ستاد او حضور پیدا می کنند که در آن نوشته شده بود من نمی گذارم انقلاب سبز شما پیروز بشود.شکست احمدی نژاد، شکست من است. فرماندهان سپاه سپس به آقای موسوی می گویند:«شلوغ هم نکن».در این لحظه آقای مجید مجیدی که در کارهای تبلیغاتی آقای موسوی حضور داشته، به آقای کامبوزیا پرتوی می گوید که ناامیدشدم و ستاد راترک می کند و به خانه اش می رود.او گفته فردا صبح در تهران کودتا
خواهد شد.
یعنی در فاصله آن پذیرش و اعلام رسمی به آقای موسوی تا لحظه پس گرفتن نظر،چه اتفاقی افتاده است؟
ما ابتدا تصورمان این بود که شاید این حتی کودتایی علیه خود اقای خامنه ای هم باشد، برای اینکه تایید اولیه و بعد تغییرنظرشان اسباب حیرت بود. به همین خاطر آقای کروبی،آقای خاتمی،آقای موسوی، یا حتی کسانی مانند آقای کرباسچی دنبال این بودند که بفهمند موضع رهبر چیست.شما اگر به سایت آقای کرباسچی بروید می بینید که نوشته اند شما هم مثل ما سکوت کنید؛ در حال مذاکره با رهبری هستیم. اما به هر جهت کودتا شد. اینها حتی اول قرار بود آرا را کم کم اعلام کنند و آن رادر حالت تعلیق نگاه دارند تا این مسئله به صورت شوک سیاسی برای طرفداران احمدی نژاد و شوکی خوشایند برای مخالفین وی درنیاید.به روزنامه ها هم اطلاع داده شده بود که حق ندارید در خبر برد آقای موسوی از واژه هایی مانند پیروزی استفاده کنید.در نتیجه یک دیدگاه این است که ظرف یکی دو ساعت آقای خامنه ای نظرش عوض شده باشد؛یک دیدگاه دیگر هم می گویدکه این بخشی از یک سناریوی مهندسی شده بوده برای آنکه اول از طریق کشاندن مردم به پای صندوق های رای،انتخابات را پیش ببرند ولی نتیجه از قبل معلوم بوده، برای همین هیچ رای باطله ای اعلام نشده است.حتی کسانی هستند که برای اینکه ببینند کار بالاخره چطور پیش می رود رای باطله به صندوق ها انداخته اند؛اما رای باطله آنها اعلام نشده است.مگر می شود در انتخاباتی آراط باطله وجود نداشته باشد؟
بر می گردیم به اینکه اقای موسوی اعلام کردند من برنده انتخابات و رئیس جمهور آینده ایران هستم و روز یکشنبه، روز جشن پیروزی خواهد بود.ستاد آقای موسوی هم از من خواستندکه به دلیل اینکه دستگاه های خبررسانی ستاد از کار افتاده و مسئولین ستاد هم در اثر حمله نیروهای نظامی مجروح شده اند ـ حتی تعدادی از هنرمندان هم مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند ـ و قیطریه هم در محاصره است،مسئولیت این خبررسانی رابه عهده بگیرم و چند نکته را به دنیااعلام کنم؛ اول اینکه برنده این انتخابات آقای موسوی با کسب اکثریت 70 آراست.دوم اینکه آقای موسوی از مردم خواسته این پیروزی را در روز تولد حضرت زهرا و روز مادر جشن بگیریم.نکته سومی هم که گفتن آن به عهده من گذاشته شد این بودکه به ستاد آقای موسوی حمله شده است و آنها تا مدتی نمی توانند اطلاع رسانی کنند.
شما اسم این حرکت را چه می گذارید؟
*به نظر من اسم این حرکت فراتر از تقلب است؛ مردم ما الان بهت زده هستند و حالت کسانی را دارند که در روز 29 مرداد 1332 شاهد کودتا بودند. آنها هم متوقع بودندکه مصدق پیروز بشود ولی مصدق را از دست دادند. مردم ما الان در شوک هستند، ومن اسم این شوک راکودتا می گذارم. این فراتر از تقلب است.ما همه باید یکصدا فریاد بزنیم: کودتا شد. این کودتا البته به نفع استبداد نیست، برای اینکه اصل مهمی که برای من مطرح است این است که مردم ما پیروز شدند و توانستند استبداد را تاکنار دیوار عقب ببرندو حکومت مجبور شد از مشروعیت خود به علت استبدادبگذرد. تا پیش از این از نظر مردم ایران و جهان،کشور ایران در مقایسه با کشوری مانند عراق صدام که کاملا دیکتاتوری بود، یک جامعه نیمه دموکراتیک بود. مردم می گفتند با اینکه ما ولی فقیه داریم، شورای نگهبان داریم و ...همین که هنوز می توانیم رئیس جمهوری مثل خاتمی را در مقایسه با احمدی نژاد انتخاب کنیم، نشان می دهد که یک آزادی ها، انتخاب ها و یک حقوق نسبی وجود دارد،اما الان با این حرکت، کاملا به استبداد مطلق 28 مرداد برگشته ایم.
با توجه به اخباری که از ایران می رسد،حمله به مردم، دستگیری ها و زمینه سازی برای دستگیری چهره های مطرح سیاسی،فضا راچگونه می بینید؟
در حال حاضر مردم در یک حالت پرسش هستند و می خواهند یک صدای بلند واحد به آنها بگوید چه کنند. می دانید؛ ما انقلاب کردیم پشیمان شدیم؛اصلاحات کردیم، پشیمان شدیم. قهر کردیم، پشیمان شدیم؛ ولی قرار نیست این بار که با صندوق ها آشتی کردیم باز پشیمان بشویم. اگر پشیمان بشویم تنها یک راه باقی می ماند و آن انقلاب است. درنتیجه مردم می خواهند بدانند که باید کدام حرکت را انجام دهند.در واقع من تصور می کنم اگر آقای موسوی، آن طور که قول داده عقب نکشدو بتواند صدایش را به گوش مردم برساند، باید حرکتی هماهنگ انجام داد، نه حرکت های کور فردی، نه حرکت های پوپولیستی که نتیجه اش حتی می تواند به نفع استبداد تمام شود، بلکه حرکتی واحد. برای این کار بایدتمام مراجع تصمیم گیری، صنف های هنرمندان،گروه های دانشجویی، زنان و تمام اقشاری که با هم یک اتحاد و اتفاق نظرهایی دارند، با هم حرکت هایی را شروع کنند که معنی آن مخالفت با این کودتا باشد. من فکر می کنم مابه یک صدای بلند واحد احتیاج داریم. در این ماجرا نکته آموزنده ای که برای ما وجود داشت، تظاهرات میلیونی سبزهابود. در ستاد اقای موسوی می گفتند ما از این تظاهرات به هیچ وجه خبر نداشتیم ؛فقط اس ام اس هایی در این مورد گرفتیم.بعد وقتی می روندببینند چه خبر است،می بینند میلیون ها مردم با نشانه های سبز در حال حرکت هستند.یعنیمردم از طریق اس ام اس، مثل قطرات اقیانوسی که تا حالا از هم جدا بودند، به هم پیوند خوردند و خواست مدنی خویش رابا رنگ سبز به نمایش گذاشتند.کار به آنجا رسیدکه فرض کنید هنرپیشه سرشناس و محبوب ایران، خانم هدیه تهرانی با یک پرچم سبز در خیابان بود و مردم دنبالش بودند. رنگ سبز به معنای این است که این مردم قصد خشونت ندارند،خواستار یک حق طبیعی هستند؛ خواستار این هستند که حداقل مسئول اجرایی راکه روش هایش را قبول ندارند، از بین خودشان انتخاب کنند.
کودتا معمولا نشانه هایی دارد که اولین آنها سرکوب مردم و تحت فشار قرار دادن رهبران حرکت های اجتماعی ست.در همین راستا تا چند ساعت پیش گفته می شد آقای موسوی در حبس خانگی ست، یا صحبت از دستگیری آقایان تاج زاده و امین زاده می شود. خبرگزاری رسمی دولت هم زمینه سازی را شروع کرده و نوشته در ستاد اصلاح طلبان سلاح سرد کشف شده. به این ترتیب به نظر شما وضع به کدام سمت پیش خواهد رفت؟
*به نظرم حکومت فضای ارعاب راه می اندازد. در واقع پیام اخیر خامنه ای که « طعم شیرین پیروزی را با حرف ها و افکارتان تلخ نکنید»، تهدید مستقیم مردمی بود که در واقع به کاندیدای دیگری رای داده اند .اگر اکثریت مردم به آقای احمدی نژاد رای دادند،اینها چرا انقدر از اینکه مردم به خیابان ها بریزند و جشن پیروزی بگیرن، نگرانند؟خب، این اکثریت به خیابان می آمد و اقلیت هم جرئت نمی کرد به کاری دست بزند. اینها نگرانند و تهدید می کنند،چون اصل قضیه چنین نیست. در این فضا طبا مردم هم دچار بهت هستند ولی این بهت باید به ایمان و به از دست نرفتن انرژی تبدیل شود.ما به جایی رسیده ایم که دیگر نه مردم جای عقب رفتن دارندو نه استبداد می تواند عقب بکشد. مردم اگر عقب بروند، کشور باید تاریخش را فراموش کند.ما به صداهای یکپارچه ای نیاز داریم که فریاد بزنند کودتا شده.البته الان رهبری جامعه ایران به عهده کاندیدایی مثل موسوی گذاشته شده، یاآقای خاتمی که کنارش هست و هنرمندان و دانشجویان.حال باید دنبال کنیم و ببینیم که آیا آقای موسوی جرئت مدنی مصر بودن بر سر این مسئله رادارند.من در آخرین ملاقاتی که قبل از خروج از ایران با آقای خاتمی داشتم به ایشان گفتم شما از جامعه مدنی سخن می گویید، در حالیکه ما نیازمند جرئت مدنی هستیم.مردم ما جاهل نیستند که بخواهند اگاه بشوند؛ تک تک مردم در این انتخابات می دانند که به چه کسی رای دادند. هر کس باید از خودش بپرسد من به چه کسی رای دادم و چه کسی از صندوق درآمد.از کنار دستی اش بپرسد به چه کسی رای داد و از صندوق نام چه کسی درآمد. حکومتی که پذیرفت مشروعیتش را از دست بدهد و به حالت حکومت نظامی، مردمی را که 30 سال دنبال خود کشیده بود،کنترل کند، باید بداندکه از دید این مردم بزرگترین گناه این حکومت دروغگویی است؛امری که حتی می تواند به دینداری مردم ضربه اساسی بزند. در هر حال به نظر من در این شرایط مردم باید در حرکتی مدنی، فریادشان را به دنیا برسانند.به طور مثال حالا که امکان فرستادن اس ام اس نیست، با تلفن. هر کس می تواندتلفن کوتاهی به دیگری بزند؛ جملات کوتاهی بگوید؛ خلاصه باید راه های مدرنی را برای اعتراض پیدا کرد.
به نظر شما آقای خامنه ای با انتخابی که کرده، کجا قرار گرفته است؟
به نظرم کسی که این توهم را ایجاد کرده بود که رهبر تمام ملت است، امروز خود را در حد رهبر اقلیت و نفر اصلی پشت اقای احمدی نژاد پایین آورده است.امروز همه فهمیده اند که احمدی نژاد فقط سخنگوی این حکومت و نفر اول آقای خامنه ای است؛ دنیا هم نباید بپذیرد که اینها نماینده مشروع ملت ایران هستند. من به صدای بلند اعلام می کنم که رئیس جمهور مردم ایران، طبق ارای رسمی اقای موسوی است و آقای احمدی نژادرئیس جمهورغیرقانونی ایران است و باید از قدرت کنار برود.
امروز برخی از کسانی که موافق تحریم بودند،می گویندشرکت درانتخابات به این وضع کمک کرد.
من مخالف این نظرم؛ آنها با شرکت نکردن در انتخابات چه چیزی را ثابت کردند. ما یک ملت 70 میلیونی هستیم؛70 میلیون نفر که نمی توانند از کشور مهاجرت کنند. مردم ایران چاره ای جز ماندن در سرزمین خودشان ندارند.اینکه ده نفر و مهاجرت و قهر نمی کنند، دلیل نمی شود که یک ملت هم بتواند قهر کند.اصلا چرا باید قهر کند؟ اگر قرارست در آن کشور زندگی کند، چرا نبایدازحداقل حقوق خود برخوردارباشد. ما در قهر قبلی شکست خوردیم .ما بارقبل از قهر قهر کردیم ولی این بار با امید کنار هم جمع شدیم؛ هر قطره ای خودش را در دریا دید. قطره اگر تنها باشد، زیر نور آفتاب خشک می شود.مردم دیدند که چقدر با هم بودن خوب است.
آینده این قطره را چگونه می بینید؟
من اینده روشنی را می بینم، برای اینکه مردم ما اگاهی دارند . آنها می دانند که چطور می توانند با یک رای دادن، حکومت را چنان غافلگیر کنند که رای تقلبی را قانونی جلوه بدهد و یک شعبده بازی راه بیاندازد. این قدرت مردم است.شما نمی بینید ضعف استبدادرا؟نمی بینید ترس استبداد را از این رسوایی ای؟نمی بینید که بعد از سی سال مردم استبداد او را مورد اشاره قرار گرفته اند. این پیروزی مردم مابوده که اتفاقا با کمترین هزینه بیشترین بها رابه دست آورده.الان ما باید این اتحاد مردمی را حفظ کنیم.اینها می توانند رهبرانی را که از دل همین مردم بیرون آمده اند تحت فشار قرار دهند. می توانند موسوی را خانه نشین کنند، ولی 70 میلیون نفر را که نمی توان زندانی کرد؛70 میلیون نفر را که نمی توان کشت .نمی شود به 70 میلیون نفر گفت از حقوق طبیعی و اولیه خود بگذر؛ آن هم در شرایطی که جامعه بین المللی روند صلح دارد. پیش از این تهدید حمله آمریکا وجود داشت و اینکه شرایط کشور به بهانه حمله خارجی نظامی بشود،امابا وجود رئیس جمهور جدید آمریکادیگر کسی نمی تواند ما را از این مسئله بترساند.کسی نمی تواند شرایط کشور رانظامی بکند. ارتش برای سرکوب ملت نیست.ضمن اینکه این انتخابات برای تاییدمشروعیت نظام نبود، برای اعلام نیاز به تغییر وضع و رسیدن به حداقل خواست ها بود.
و آخرین سئوال. امروز باهر کسی که در ایران حرف زدم بغض داشت.بغضی سنگین.به آنها چه می گویید؟
می گویم همه شما یک قطره اید از یک دریا. همه تان همه یک ستادید؛ با هم مرتبط باشید. از آن طرف هم به کسانی که در این سو هستند می گویم صداهایی که به گوش مردم می رسد باید هماهنگ و یکدست شود تا آنان دچار چند پارگی نشوند.
آنکه معجزه هزاره بود با انتخاب اعجاز گونه اش دهان همه رابست و معنای حقیقی سنجیدن رای
ملت رابه جهانیان
نشان داد.
تبریک به همه آنها که دراثبات حقانیت میزان شدن رای ملت تلاش کردند واین معجزه را بار دیگر آفریدند.
انتخابات 88 قطعا"نقطه عطفی درتاریخ انتخاباتهای ایران خواهد شد. شور وشوقی وصف ناپذیر درحجم ووسعتی به اندازه ایران ، نقطه نقطه این خاک را درنوردیده است وکمتر کسی است که دراین ایام درشهر ودیار خود این شور وشعف همگانی برای حضور پرشور وموثر درانتخابات ریاست جمهوری دهم را ندیده باشد.
حضور جوانان پر شوری که با تمام وجودموج سبزی از هیجان را درنقاط مختلف کشور آفریده اند نوید تکرار دوم خردادی دیگر را فریاد میکند. این ایام تا پاسی از شب گذشته،خودروها وموتور سواران و پیاده ها به عناوین مختلف خود را به خیابانها رساندند تا فریاد کنند که از شرایط موجود خسته اند. بگویند که این کشور واین نسل شایسته چنین تحقیرهایی نیست ومیباید که به هرشکل ممکن به جایگاه خویش بازگردد.

سبزها که از قدرت ، کمترین نصیبی دراختیار ندارند درفریاد خود خواهان بدست گرفتن هیچ قدرتی نیستند وفقط طالب جابجایی آن با عقلانیت وتعادل درتصمیم گیری اند.دولتی که دراین چهار ساله با نام بازگشت به اصول اولیه انقلاب ونیز توزیع عدالت برسر کار آمد چنان عدالتی به آنان نشان داد که امروز کشور ایران را با وجود داشتن ثروتهای بسیار وبی شمارش به صحنه بی تدبیریها وموج آفرینیهای اغلب بی ثمر درصحنه بین المللی بدل نموده است.
فریاد این شبهای منتهی به 22خرداد ماه ، پیام ملت مسلمان خسته از خرافه وتحجر است که اسلام ناب محمدی را اسیردردام تنگ نظری وخرافه گرایی یافته وآزادی ورهایی خویش را فریاد میکنند.
نسل سومی که این شبها با شوروشعف وصف ناپذیر به خیابانها میآید اغلب موسوی ، محسن رضایی ویا شیخ مهدی کروبی را بدرستی نمی شناسند وخاطره چندانی با آنها ندارندلیکن این نسل بیدار شده امروز بخوبی احمدی نژاد ودارودسته اش را شناخته اند وهرروز که به نبرد 22خرداد نزدیکتر میشوند بیش از گذشته اورا میشناسند. دراین چهار سال بخوبی معنای عدالت وبرابری اصولگرایانه را لمس کرده وپاکی وصداقت دولت مردان خود را به نظاره نشسته اند. آنها نیک دیده اند که دولتی که تمام ارکان جمهوری اسلامی وثروت بدست آمده از فروش نفت با قیمتهاهای افسانه ای اش را بمدت چهارسال دردست داشت با وجود حمایتهای بیدریغ رهبری نظام وقوای مقننه وقضایی نه تنها عزتی برای آنان به ارمغان نیاورد بلکه آنها را در چشم سایر ملل دنیا بی اعتبار وبدنام نمود وعلیرغم هزینه های بسیاری که بر گرده آنان تحمیل شد کمترین عزتی به نسل جوان امروز هدیه نشد.
دولتی که کابینه اش راهفتاد میلیونی مینمامید وهمه آحاد ملت ایران را عضو دولتش برمیشمرد درعمل به ملک فامیلی خانواده ای تبدیل شد که برترینهای آن دکتر علی کردان فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد ویا مهرداد بذرپاش جوان نورسیده وفرزند خوانده رئیس دولت نهم بود. پستها ووزارتخانه های کابینه هفتاد میلیونی بین دستان چند دوست ویار قدیمی احمدی نژاد مرتبا"رد وبدل میشد تا شاید دراین بین کاری برای کشور صورت گیرد اما دریغ که این حلقه مشاوران پیروجوان احمدی نزاد چنان تنگ و پرچالش بود که دوستان قدیمی را نیز بتدریج به دشمنان ومنتقدان تبدیل کرد وامروز پس از گذشت چهار سال از آن دولت اصولگرای هفتاد میلونی جز همان چند یار غار استانداری اردبیل درسال 75 کس دیگری مورد اطمینان احمدی نژاد دراطرافش باقی نمانده است که سودای مدیریت برجهان درسر دارند..

جوانان خرداد 88 حق دارند که این روز و شبها بر سر دولت دروغ وخرافه و نیرنگ فریاد کنند ومشارکت درمسیرتغییررا از هموطنان خود بخواهند.آنان هرروز از عمر چهار ساله دولت نهم شاهد دروغی تازه درحوزه داخل وموج آفرینی جدید درعرصه بین الملل بوده اند والبته ضربات مهلک پیامدهای آنرا بسختی دریافت نموده اند وحال دراین واپسین روزها فریادشان فقط تغییر وضع موجود است.آنها خوب میدانند که تنهاراه نجاتشان صندوقهای رأی است وبس ؛ که باید با اراده آنان در22خرداد سرنوشت این ملک را باردیگر بسوی عقلانیت وخردورزی تغییردهد....
یک شروع طوفانی ومخرب برای مناظره اولین استراتژی احمدی نژاد بود تا بحث مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری دهم به پربیننده ترین برنامه تلویزیون درطول سال تبدیل شود.
نحوه سخنرانی نمایشی وحماسی اوبقدری برای دنیای ادب وسیاست غافلگیر کننده بود که در اولین مناظره نفسها را در سینه حبس کرد ودراولین روز پس ازاین مناظره فضای کشور بحدی ملتهب شد که بیم درگیریها ونزاعهای داخلی از سوی هر فرد آگاهی کاملا"قابل درک بود.حاشیه های مراسم سالگرد امام درمرقدآنحضرت هم خود نشان دهنده اوج منازعات داخلی گروههای طرفدار کاندیداها بود وبیم آن میرفت که درروزهای پس از آن اوضاع بدتر وسخت تر شود.
علیرغم طوفانی بودن شروع احمدی نژاد که بزعم خودش فتح الفتوح دیگری را رقم زده بود، دردومین برنامه مناظره که بین محسن رضایی ومهدی کروبی بود ادبیات محترمانه دوطرف به هواداران احمدی نژاد وخودش فهماند که او پای درراهی گذاشته است که همه ارکان نظام وتاریخ انقلاب را درمقابل خود قرارداده وادبیاتش مورد پسند قاطبه مردم نبوده وظاهرا"چندان حماسه ای خلق نشده است.
درمناظره سوم بین مهدی کروبی و احمدی نژاد ، رئیس جمهور برخلاف برخورد اولش با موسوی تلاش وافری نمود تا خودش را فردی مودی به آداب واحترام متقابل نشان دهد که از بخت بدش دردام سوالات آمیخته با تمسخر مهدی کروبی گرفتار شد وبا نوعی ادبیات کوچه بازاری محکوم گردید وعملا"فتح الفتوح قبلی اش را نقش برآب یافت.وقافیه این مناظره را هم به حریف واگذار کرد ضمن آنکه موسوی هم دراین مناظره تا حدود زیادی حقانیتش ثابت شد.
اما مناظره موسوی وکروبی که بیشتر به ارزیابی نقاط مشترک دواصلاح طلب پرداخت فقط فرصت مشترکی بود برای پاسخگویی به اتهامات وبی ادبیهای رئیس جمهور ونیز نقد عملکردهای ضعیف وی که مورد اعتراض مجری سیما هم قرار گرفت. گویا او بفکر آن بود که به هر نحو ممکن این دو نفر را بجان هم بیاندازد. اما چنین نشد ودردقایق پایانی موسوی جواب بی اخلاقی های احمدی نژاد را با لحنی تند وآتشین داد وهمه گله گذاریهایش را از صدا وسیما با مردم بیان کرد.بازنده این مناظره هم رئیس جمهوری بود که درجلسه حاضر نبود لیکن رد پای همان ادبیات چاله میدانی اش از مناظره اول کماکان این برنامه را تحت تاثیر خود قرارداده بود.
اما در شب آخر که محسن رضایی و احمدی نژاد رودرروی هم قرارگرفتند با وجود آنکه دونفر از یک گروه سیاسی هستند اما اثر همان کولاک شب اول باعث شد تا بازهم رضایی با زیرکی موضوع اخلاق وادب را درشروع کلام خود دستمایه سخنان خویش قراردهد وتاآخرکار به نوعی شخصیت ودانش مدیریت احمدی نژادرا تحقیر نماید. درواقع محسن رضایی که درطی این سالها با حضور درپشت صحنه وعدم اشتغال دریک میدان عملی درسایه دولتها قرارداشت درفرصت مناظره چنان با ادبیات اقتصادی وآمار وارقام به مبارزه با احمدی نژاد پرداخت که او چاره ای جز فرافکنی واستفاده ازواژه های غیر علمی وبسیار عامیانه نداشت. نیشخندهای رضایی بقدری برای احمدی نژادتحقیر آمیز مینمود که هربیننده ای را متوجه آن میساخت که محسن رضایی تا چه حد به بی اساس بودن دفاعیات وآسمان ریسمان کردنهای او مطمئن است.گویا که به چشم کودکی نادان می نگرد.
احمدی نژاددراین مناظره که نوعی رقابت همراه با رفاقت بود بیش از مناظره با موسوی وکروبی عصبی شد ودرشدت فشار روحی یکبار هم نام رضایی را موسوی خطاب کرد .شاید این گاف آشکاری که او از خود بروز داد به همه مردم ایران نشان داد که اینروزها مرد حماسه های کلمبیا وهولوکاست و... چه وحشتی از موج سبز موسوی دارد وظاهرا"نام موسوی خواب راحت را از چشمان احمدی دلاور قصه ما ربوده است.
شکی نیست که برنده مناظره امشب اول محسن رضایی بود که با برخورداری از اطلاعات کامل اقتصادی وامنیتی وسابقه طولانی اش برتری فکری وسیاسی خودش را بر احمدی نژادثابت کرد ودوم موسوی بود که دراین مناظره بازهم پیروز میدان شد.چرا که رفتار مثال زدنی او درجلسه اول چنان با نجابت وصداقت همراه بود که سایه آن تا آخرین جلسه هم باقی ماند و احمدی نژادمغرور را به عقب نشینی آشکاری وادار نمود.

احمدی نژادیها گرچه شعار شب اول با عنوان : ((مناظره بپا شد – موسوی کله پا شد )) را ساختندومقابل جام جم وبعد درسراسر کشور فریاد زدند بچشم خود دیدند که آن پیروزی ، خیالی بیش نبود ومتانت وحفظ احترام برای جایگاه وشأن ریاست جمهوری توسط موسوی بود که ثمر داد واو را برنده اخلاق ومنش انسانی دراین میدان نفسگیر کرد.وآنکه واقعا" کله پا شد دروغ گویی جز محمود احمدی نژاد نبود.
/**/مناظره کروبی واحمدی نژاد همانطور که پیش بینی میشد تقابل دو فرد با دیدگاههای چالشی وادبیات مشابه بود. یکی از اردوگاه اصلاحات ودیگری از اردوی نیرنگ ودروغ که تاکنون همه فکر وذکرش خودستایی بود وپاسخگویی درست به هیچ سوالی را بخاطر نداشت.
کروبی با همان روشی که احمدی نژاد درمناظره با موسوی آغاز کرد ودقیقا"با همان ادبیات ولی درقالبی هنرمندانه شروع به صحبت کرد. مهدی کروبی اما بجای پرداختن به بدگویی از حامیان احمدی نژاد وغایبین درصحنه ، از خود رئیس جمهور وخیال بافی هایش سخن گفت. قصه معروف هاله نور وسخنان بی پایه واساس احمدی نژاد درخصوص سیاست خارجی موفقش وداستان الگو برداری 100 کشور ازایران ومدل دولتش چنان احمدی نژاد را درتنگنا قرارداد که همچون کودکی درمیان سوالات نیش دار کروبی گرفتار شد وبا نشان دادن نمودارهای مختلف که بیشتر شبیه نقاشی های برنامه کودک بود سعی کرد کروبی را از حال وهوای سوالاتش خارج کند غافل از اینکه کروبی درهمین عددورقمهای تخیلی احمدی نژاد چنان اورا به آمار سازی دروغ متهم کرد که احمدی نژاد نتوانست تا آخر مناظره خودش را از اتهام آمار سازی برهاند وتنها با پیش کشیدن نام شهرام جزایری تلاش بیهوده ای کرد تا کروبی را ساکت کند . مهدی کروبی هم با اتهاماتی که به احمدی نژاد ووزیر کشور میلییاردی اش وارد کرد جواب نارنجکهای بی اثر احمدی نژاد رابا موشکهای دوربردی داد که تا بیت مصباح یزدی واحمد جنتی هم برد داشت. بی شک توده مردمی که احمدی نژاد را برای مناظره دوروز قبل با موسوی به شجاعت ستایش کردند امشب به چشم خود دیدند که صیاد درهمان دامی افتاد که خود برای موسوی نجیب پهن کرده بود.وبدون شک رأی هایی که برای شجاعت نثار احمدی نژاد شده بود امشب به طرف آن شجاعتری رفت که از عقل ودرایت بیشتری برخوردار بود.
اینروزها پیام طنزی درموبایلها پخش شده بود که کروبی احمدی نزاد را تهدید کرده است مبنی براینکه اگر مثل مناظره با میرحسین ، عکس زن شیخ را بیاورد کروبی هم از مادر او تصویری ارائه خواهد نمود. اگرچه این پیام طنزی بیش نبود لیکن کروبی برای قابل فهم کردن هرچه بیشتر معنای تورم ، نام ننه وننه جون خودش را هم به ادبیات این مناظره اضافه کرد تا هرچه بیشتر احمدی نزاد متکبر وبی ادب را ادب بیاموزد واورا نزد طرفدارانش خوار نماید.
حق برباطل ونامردی پیروز شد. واین شب درطول سالهای ریاست جمهوری صاحب هاله نور تنها شبی بود که خدایان بفریادش نرسیدند وهاله نور رایارای نجات اواز مخمصه خودساخته اش نبود.فکر نمیکنم اوامشب بخوابد همانگونه که کروبی ویارانش تاصبح به شادی خواهند پرداخت.
خداوند چه زود داد مظلوم را از ظالم ستاند و فقط سه روز کافی بود تا حق برملا شود.
این پیروزی برهمه اصلاح طلبان وعاشقان سربلندی ایران مبارکباد.
/*]]-->
مناظره انتخاباتی موسوی واحمدی نژاد بار دیگر میدانی شد برای هوچی گری وفتنه جویی احمدی نژادتا بزعم او از این میدان مبارزه ؛ حماسه ای دیگر خلق شود. برخلاف حماسه های کلمبیا ودوربان سوئیس اینبار استکبار جهانی وایادی صهیونیستی او طرف حساب رئیس جمهور ایران نبودند، طرف مقابل ایشان فردی بود که با داشتن سابقه نخست وزیری دردوران حضوروحیات امام خمینی رهبر وبنیانگذار انقلاب اسلامی وپس از گذشت بیست سال بار دیگر برای بدست گرفتن سکان قوه مجریه بمیدان آمده است.
میتوان نتایج این مناظره رااز ابعاد گونگون بررسی کرد اما نگاه من به ادبیات احمدی نژاد مربوط به ادعاهایی است که او از حضور خود دریک جبهه وسنگر گیری دیگران درجبهه مقابل داشت.
احمدی نژاد معتقد است دراین دوره او یک طرف وسه کاندیدای دیگر درمقابل اویند ومن براین عقیده ام که احمدی نژاداز نظر تقسیم بندی جبهه های درگیر درانتخابات درست میگوید درحالی که دلیل این مرزبندی را آنگونه که خود میخواهد بیان میدارد. احمدی نژادمعتقد است که هاشمی وخاتمی وناطق نوری صحنه گردان هستند وموسوی هم جزئی از آنهاست ولی خودش بتنهایی فرمانده جبهه دیگری است که نامش ملت ایران وعدالت خواهی است.

اتفاقا"علت اینکه گروهی از یاران و معماران اصلی انقلاب اسلامی حول محور موسوی گرد آمده اندحضور فردی برمسند قوه مجریه است که خود را تافته ای جدابافته از همه میداند ودولتش را دولت امام زمان ومنجی عالم بشریت فرض کرده وبرای اداره جهان هستی برنامه ونظر تولید میکند.آنان وهمه افرادی که ذره ای از عقل وخرد ومدیریت اقتصادوسیاست میدانند شک ندارند که ادامه راه بی انجام احمدی نژادوبزرگترهایش جز به نابودی ایران به جای دیگری نیست.
علیرغم گفته های احمدی نژاد ، خاتمی وهاشمی وامثال آنها کسانی نیستند که امروز به خیال بدست آوردن قدرت دنبال موسوی براه افتاده باشندچرا که آنان هریک درزمان خود باداشتن قدرت کافی میتوانستند درآن حدی که احمدی نژادمیگوید ثروت جمع آوری کنند وحتی هم اکنون هم برای ثروت اندوزی کار سختی درپیش روی ندارنداما احمدی نژادخود باید پاسخ دهد که اگر موسوی را مافیای ثروت وقدرت حمایت میکند خوداو سر درآخور چه کسانی دارد واز کجا شارژمادی ومعنوی میشود؟
اوباید بیشتر از اینها به معرفی خودش بپردازد که چگونه است که با وجود استاندار بودن دردوره هاشمی وشهردار بودن درزمان خاتمی درآنوقت هیچگونه سخنی از ثروت اندوزی بالادستان خود نگفته ومطیع اوامر آنان وجزئیی از دولتشان بوده ولی با روی کار آمدن دولت نهم به رهبری خودش ، به یکباره مدعی حقوق ملت ایران شده است حال آنکه خود نیز بخشی از بدنه همان دولتها بوده وبارها درمناقب هاشمی سخن گفته است.
فرافکنیهای متعدد احمدی نژاددرمناظره با موسوی مهر تاییدی بودبر ادعای بسیاری از اصلاح طلبان که احمدی نژادرا وابسته به جریان سومی میدانند که با استفاده از امکانات کشور درصدد ایجاد جبهه ای سوم تحت لوای حکومت اسلامی ودور کردن مردم از حقوق خود وبفراموشی سپردن آرمانهای امام خمینی بوده وهست. احمدی نژادنشان داد که برنامه جهانی اش برای اداره دنیا جدا"از کانونی داخلی تغذیه میشود وآنانی که اورا برقدرت نشاندند از دولت او وقدرت تحت اختیارش به هیچ قیمتی گذشت نخواهند کرد وبه هر شکل ممکن با انواع تهدیدها وتخریبها درصدد حفظ پایه های تفکر خویش هستند. احمدی نژادنه تنها از نتیجه سخنان خود بی خبر نبود بلکه میخواست بازی باخته بی کفایتی های دولت خود را درحوزه سیاست خارجی وداخلی را، با فرافکنی ومتهم کردن این وآن به حماسه ای دیگر تبدیل نماید ومیوه کلمبیا رادرمناظره تلویزیونی با موسوی برای بار دوم بچیند .
او غافل بود که اولا"طرف مقابل اوانسانی با تدبیر ومدیری توانمنداز نسل فرزندان راستین خمینی است وثانیا"اینجا دیگر کلمبیا نیست که با سروصدای توپچی های داخلی درصداوسیما ومونتاژصحنه های مختلف برروی همدیگر حضور خقت بار درجلسه ای بی حاصل را بتوان به حماسه ای جهانی تغییر نام داد.اینجا قضاوت باچشمان تیز بین مردم ایران خواهد بود که 4سال مدام بجز دروغ وبی کفایتی چیزی از دولت نهم دریافت نکرده اندوچگونگی زندگی ومعیشت آنان خود گواه صحت وسقم یاوه گوییهاوآمار سازیهای این دولت است.دراین مناظره نه استکباری بود ونه صهونیستی که بخواهد پای احمدی نژادرا دربند کند ویا جلو سخن اورا بگیرد . احمدی نژادبازنده مناظره با مردی شد که درتمام مدت یاوه بافیهاوآسمان ریسمان کردنهایش درکمال آرامش به سخنان توهین آمیزش گوش داد ودرنهایت نیز با سکوت درمقابل بسیاری از ادعاهای بی اساس ، جواب ابلهان را بخوبی داد ونشان داد که معنای شأن وجایگاه یک رئیس جمهورواقعی کجاست وآنکه بجای چاله میدان سر از کاخ ریاست جمهوری درآورده است چه کسی است!
اما به سخن نخست خویش بازگزدم که : راستی احمدی نژادکیست وتفکر او از کجاتامین معنوی میشود؟اگر براستی فردی مثل او درجایگاه ریاست جمهوری بماند وکسی که اورا تغذیه معنوی وفکری میکند نیز روزی بتواند به قدرتهای بالاتر حکومت ایران دست یابد ، سرنوشت ایران به چه سویی خواهد رفت؟تابحال اگر گسترش تفکرطالبانی درکشورهای همجواررا خطری برای حیثیت اسلام میشناختیم اکنون مطمئنیم که افراطیونی که طالبان شیعه نام گرفته اند درهمین خانه خودمان نیز لانه کرده وبااستفاده ازمنابع مالی سرشار دولت نهم بسرعت درحال گسترش وسازماندهی اندوخدا میداند که اگر درآینده سرنوشت مملکت بدست این گروه رقم بخورد عاقبت ایران چه خواهد بود.
بد نیست دراین هیاهوی انتخاباتی که صدا به صدا نمیرسد یادی هم از جاسوس دیروزکه با حکم ودرخواست مستقیم رئیس جمهور ارزشی وضد استکباریمان جناب احمدی نژادبه خواهری مومنه وانقلابی تغییر موضع داده و بدین ترتیب از تحمل هشت سال زندان در ندامتگاه اوین نجات پیدا کرد هم یادی بکنیم.

(ملاقات رکسانا صابری دشمن وجاسوس دیروز ودوست مهرورزی شده امروز با وزیر امور خارجه امریکا)
این بنده خدا که به گفته وزیر اطلاعات دولت نهم جاسوس بودنش کاملا"محرز بوده است پس از دستگیری وصدور حکم به زندان رفت اما از سر عطوفت اسلامی وگذشت دولت نهم که همیشه شامل حال مجرمین صادره ازبلاد کفر وعلی الخصوص ملوانان انگلیسی واین خواهر محجبه مومنه بوده است دراقدامی کاملا"بی غرض ودرراستای همان عزت ملی وسربلندی ایرانیان وایرانی که شعار همیشگی سیاست خارجی ایران بوده است آزاد شد والبته نمیدانم که همچون ملوانان مومن ومومنه انگلیسی قبل از سوارشدن به هواپیما به ملاقات محمود آقای عزتمدار هم رفته بودند یا خیر؟وآیا دم درب فرودگاه بسته سوغاتی ریاست جمهوری را مثل ملوانان انگلیسی از دفتر رئیس جمهور مهربان ایران دریافت نمودند؟
البته خانم صابری چون مقصد نهایی اش کاخ سفید بود شاید حامل بسته یشنهادی دیگری هم برای حاج حسین خودمان(باراک اوبامای سابق ) بوده باشد.این عکسها که از برخورد کاملا"انسانی وعزتمندانه دولت مقتدرمان با اجانب استکباری سخن میگویند خود بهترین گواه بر توفیقات روز افزون سی سیاست خارجی دکتر احمدی نژاد است که حفظ وارتقای عزت واقتدار ملی بیشترین شعار خارجی اوبوده است.
درسفر اخیر مهندس میرحسین موسوی به تبریز که با استقبال دهها هزار نفری مردم آذربایجان همراه بود همسر شهید مهدی باکری در میان تشویق پرشور جمعیت کثیر و انبوه مردم تبریز، پشت تریبون قرار گرفت و گفت: به مردم باغیرت و با شرف آذربایجان، مهندس موسوی و همسر گرامیشان سلام عرض میکنم؛ امروز در زندگی من روزی فراموش نشدنی است چراکه به سرزمینی پای گذاشتهام که فرزندانش پا به پای حمید و مهدی جنگیدهاند. من در این سرزمین غریب نیستم. حاضران در ورزشگاه در این هنگام به شدت همسر شهید باکری را مورد تشویق قرار دادند.
همسر شهید باکری ادامه داد: من در سختترین شرایط کشور کمر به حمایت کسی بستهام که بسیاری از ویژگیهای مهدی را در او سراغ دارم مانند ساده زیستی و خدمت بیادعا به مردم. جمعیت حاضر در استادیوم بار دیگر او را تشویق کردند.وی گفت: موسوی میداند که این تشویقها اغراقآمیز نیست برای همین میداند که بسیاری همچون مهدی پشت او ایستادهاند.

وی بیان کرد: میخواهم بگویم که «مهدی» چشمانت را باز کن و ببین چگونه یار امام (ره) و نخستوزیر دوران دفاع مقدس را مردم تبریز در برگرفتهاند؛ بیشک آذربایجان در این میدان سخت فرزند رشید و غیرتمند خود را تنها نمیگذارد و با رای خود از میرحسین و شرف خود حمایت میکند؛ به امید اعتلای آرمانهای امام (ره) و شهدا با دولت میرحسین موسوی.همسر شهید باکری در پایان با حرارت فراوان گفت: پس :
یک یا حسین تا میرحسین
و جمعیت انبوه حاضر در استادیوم، این جمله را تکرار کردند.
خیلی وقت بود که دل همه ما میخواست یکی حرف مارو از رسانه ای مثل تلویزیون که گستره مخاطبش باندازه همه کشور ایرانه به زبان بیاره. امشب میر حسین موسوی دراولین برنامه تلویزیونی خودش نشان داد که برای اصلاح کردن وضع موجود واقعا"جدیه.
هم به همه فهموند که تو 30 دقیقه فرصتی تلویزیونی که داشت باید فقط ازایران میگفت واز سربلندی این کشور.نه هارت وپورتی کرد ونه جمله ای به گزافه گفت . هرچی گفت همه حقیقتی بود که نه قبل از این از رسانه پخش میشد ونه بعد از انتخابات میشه انتظار شنیدن مجددش رو داشت.اما هرچی بود حرف دل ایرانی بود.
خیلی خوب شروع کرد وخیلی به زبان ساده با مردم حرف زد اما عوامگرایی وعوامفریبی تو صحبتش نبود.نه توهینی به کسی کرد ونه حرف اضافه ای داشت.فقط واقعیت رو گفت وهمین بهترین چیز بود.
نشان داد که بچه همین آب وخاکه . با همین مردم زندگی میکنه وبا عمق مشکلات جامعه ایرانی خوب آشناست . گفت که تمام هم وغمش برگرداندن عزت و کرامت به مردمشه .
امروز مردم ما تشنه شنیدن حرف حق اند. صحبتهای امشب میرحسین عین واقعیتهای روز جامعه بود.از عرصه داخلی وخارجی همه کاستیها ی موجود را گفت اگرچه مختصر اشاره کرد اما اصل ماجرا همین بود که اوگفت.
