مدتی بود با مسافربرهای شخصی بین جاده ای مسافرت نکرده بودم. شاید بعلت مشغله کاری کمتر فرصت ومجالش پیش بیاید که سفری بین شهری با خودرو غیر شخصی صورت گیرد.باتفاق همسر وفرزندم تصمیم به سفری کوتاه گرفتیم .چون حوصله رفتن به ترمینال اتوبوسها رانداشتیم مستقیما"رفتیم به دروازه خروجی شهر مشهد، جایی که مسیر جاده سبزواراست . دروازه خروجی مشهد دراین منطقه از همان دوره شاهنشاهی چون منطقه مسکونی گروهی از نیروهای پلیس بوده است به کوی پلیس معروف شده وکماکان نیز بدین نام خوانده میشود.
کافیست چند دقیقه ای دراین محل کنار خیابان توقف کنی تا مثل سه راهی افسریه تهران ، توقف مکرر اتوبوسها وسواریهای شخصی برای سوار کردن مسافر را شاهد باشی. ازتاکسی پیاده شدیم وبسمت چپ برای رسیدن اولین خودرو شخصی چشم دوختیم. مدتی نگذشت که اولین ودومین و...بالاخره قسمت ما هم از راه رسید .سمندی بود با سه سرنشین. دوتا آقا جلو بودند ویکنفر هم عقب نشسته بود.قبل از سوار شدن طبق معمول مشهدی بازی و شروع به مذاکره درموردمیزان کرایه نمودیم وآخرالامرپس از چانه زنیهای فراوان دوطرف با مبلغی راضی شدیم وراه افتادیم. پشت شیشه سمند دوتا کلاه پلیس راهنمایی بود که با توجه به وجود آنها فهمیدم که احتمالا"دومسافری که با ما همسفرند هردو پلیس وانتظامی هستند.قدری از نظر روحی وروانی برایم ارامش بخش بود با حضور پلیس داخل ماشین مسافر برشخصی ، هم امنیت اجتماعی داشتیم وهم امنیت جانی وهم امنیت رانندگی.خداراشکر. از مشهد خارج شدیم .
لازم به گفتن نیست که جاده رفتن با سواری یکی ازالزاماتش برای راننده ، بستن کمربند ایمنی وعدم سیگار کشیدن ویاخوردن وآشامیدن وبا موبایل صحبت کردن درحین رانندگی است.مطمئن بودم که راننده ما که خودرادرحلقه محاصره دونفر کادر نیروی انتظامی مسافرش میبیند قطعا"بیش از هر کسی به مقررات احترام خواهد گذاشت ولحظه ای از قانون فراموش نخواهد کرد.
سمند زوزه کشان راه سبزواررا درپیش گرفته بود.آن دو پلیس وراننده ، گفتگویی مشترک را شروع کرده بودند که بیشتر کاری بود وموضوع اداری. اما جالب بود زمانیکه زنگ موبایل راننده بصدا درآمد واو باخونسردی تمام گوشی را برداشت ودرحال حرکت شروع به صحبت کرد. همراهان پلیس که فرزند خردسالم تاکنون با نگاهی تحسین برانگیز به آنان نگاه میکرد بدون هیچ واکنشی منتظر پایان تلفن شده وسپس به گفتگوی سه طرفه خود ادامه دادند. تازه داشتم میفهمیدم که تابلو معروف : "جاده باز وسوسه انگیز است "فقط برای ماست که جزو توده مردم هستیم و وسوسه انگیز بودن جاده خلوت و یکطرفه ظاهرا"برای راننده ما معنایی بجز حرف مفت نداشت.
سرعت ما که ابتد از 120 شروع شده بود بتدریج به 130 ودرادامه وبکوری چشم حسودان تا 170 هم رسید وکک هیچ کس هم گزیده نشد.داشتم مطمئن میشدم که این دومسافر همراه مایا از افراد نیروی انتظامی نیستندویا اینکه مشکلی دربین است که متذکر تخلفات متعدد راننده نمیشوند.درهمین افکار مشغول بودم که راننده بعلت احساس گرما ودرهمان حال رانندگی کاپشنش را درآورد وتازه چشم من وهمسرم به جمال درجه های جناب افسر نیروی انتظامی که تا بحال زیر کاپشن اش مخفی بود روشن شد .
بله . راننده ودو سرنشین خودرو مسافربرهرسه پلیس بودند وطبعا"از شمول قانون سرعت غیر مجاز ودیگر ممنوعیتها برای راننده های عوامی مثل من صددرصد معاف.جاتون خالی بودرفقا. درمیان بهت وناباوری من وخانواده ام بساط فلاسک چای وصرف آن توسط راننده محترم ودیگرافسران نیرو هم بسلامتی پهن شد والبته تعارفی هم به ما شد.
بالاخره پس از گذشتن کمتر از نصف زمان قانونی وبا توجه بسرعت وچالاکی جناب سروان راننده سمند که حالا برای ما نقش قهرمان مسابقات رالی را داشت به مقصد رسیدیم .کرایه مربوطه راتقدیم کردم وبا این سه افسر وظیفه شناس که لباس مقدس مراقبت از قانون را برتن کرده اند خداحافظی نمودیم.

یادم آمد از گزارشی که درایام نوروز از سردار رویانیان درسیما دیدم.حکایت کودکی خردسال که همیار پلیس بود وپدرش را به سردار رویانیان بعنوان متخلف معرفی میکرد تا ایشان نیز واقعا"اورا جریمه کند که او هم اینکار را کردوقبض جریمه ای سنگین را به پدرش تسلیم نمود فکر میکنم با وجود صحنه هایی که امروز از عزیزان نیروی انتظامی با چشم خودمان دیدیم فرزندم که خود نیزا ازهمیاران پلیس است موقع صرف چایی درحین رانندگی مزاحم من نشود.
اینروزها اخبار بسیار متنوعی از اردوگاههای دوطرف رقیب درانتخابات ریاست جمعهوری بگوش میرسد. ازخبر های راست ودروغی که هرلحظه درسایتهای مختلف ویا دهان به دهان گفته وشنیده میشود وپس از مدت زمان کوتاهی خبر ویا دروغ تازه جای آنرا پرمیکند. برخی خبرها که ریشه واساس دروغین دارند پس از کسب آثار خوب یابد خود بفراموشی سپرده میشوند ولی برخی دیگر که اغلب خبرهای درست وصادقانه است گاه آثار طولانی مدت تری برجامعه خود باقی میگذارند.
اینروزها خبر پیوستن محمدعلی ابطحی به ستاد آقای کروبی شاید بیشترین توجه رابخود جلب نماید.او که همیشه درپیدا وپنهان یار نزدیک خاتمی خوانده شده است وهمواره نیز خودش درنوشته هایش از همراهی وهمکاری با خاتمی گفته است پس از یک چرخش عجیب روز گذشته خبری را دروبلاگ معروفش گذاشت که اگر محل آن درجایی غیر از وبلاگ خودش بود باور کردنی نبود.

حضور خاتمی درصحنه نامزدی انتخابات وخروج زود هنگام او گرچه امیدهای بسیاری از ارادتمندان وی را به یأس مبدل کرد لیکن حمایت بی چون وچرای خاتمی از موسوی وکنار رفتن بخاطر او همه شائبه ها را کنار زد که هرکه با خاتمی بوده است همراه با سید محمد خاتمی بهترین انتخابش میرحسین موسوی خواهد بود.دراین میان احتمال داده میشد که گروههایی همچون مشارکت یا مجاهدین انقلاب وحتی کارگزاران با اما واگرهایی حمایت از موسوی را به بعد موکول کنندودرمقابل افرادی مثل ابطحی که یار وهمکار دیرین خاتمی بوده وهست جلوتر ازهمه وپیشتر ازدیگران به موسوی دست یاری برسانند.
اما قضای روزگار چنین بود که همانها که احتمال اطاعتشان از خاتمی وتفکراتش بیش از دیگران داده میشد نه تنها حمایت ازموسوی که انتخاب خاتمی بود را تایید نکردند بلکه با چرخشی معنادار به اردوگاه کروبی پیوستند.
شخصاٌهرموقع میخواستم خبری از خاتمی داشته باشم که اصیل وبی کلک باشد دنبال نوشته های ابطحی بودم وتصورم این بود که همانگونه که خاتمی به او اطمینان دارد ما نیز قبولش داشته باشیم اما این تصمیم ابطحی نشان داد که عشق وعلاقه اش به خاتمی هم خط قرمزی دارد که شاید آنهم عبور از نام کروبی باشد.میتوانم تصور کنم حتی زمانیکه کیهان وامثال فاطمه رجبی خاتمی را آماج زشت ترین اتهامات خود قرار میدهنداوبا لبخندی از کنار همه نامردیهای آنان خواهد گذشت وقضاوت درمورد ایشان را به تاریخ واگذار خواهد نمود اما نمیدانم ونمیتوانم تصور کنم که موضعگیری اخیر یار دیرینه خاتمی محمد علی ابطحی که دقیقا با نظر ایشان تفاوت ریشه ای دارد را خاتمی چگونه تحمل خواهد نمود.
جالب است که دلیل ابطحی برای عدم حمایت از کسی که خاتمی بنفع او کنار رفته است این است که هنوز دلایل موسوی از دیر کاندیدا شدن برایش خوب معلوم نشده واو را قانع نکرده است حال انکه خاتمی خود از همان ابتدا هم برای ماندن نیامده بود که برای موسوی بخواهد برود. موسوی خود نیز درمصاحبه اش اعلام کرد که خاتمی از همان اول آمدنش برای نماندن بود.
به سخن نخست خویش باز میگردم . نتیجه این انتخابات هرچه که باشدخواه کروبی ویا موسوی ویا حتی اگر هیچ کدام از این دو برنده نباشنداشتباهی که ابطحی مرتکب شد قطعاٌاثر ماندگاری برروی شخصیت سیاسی ومحبوبیت وی درمیان اصلاح طلبان خواهد گذاشت.
کاری که محمد علی ابطحی را تا به امروز زنده ومحبوب اصلاح طلبان میکرد همراهی دائمی اش با سید محمد خاتمی بود وقطعاٌآن چیزی که بیش از هرچیز برسابقه او وصداقتش لطمه خواهد زد مقاومتی بود که درمقابل انتخاب خاتمی از خود نشان داد . برای کسانی که او را بعنوان یار نزدیک خاتمی میشناختند وبا مراجعات هرروزه به و بسایتش بدنبال ناب ترین خبرهای سیداصلاحات میگشتند این اقدام عجیب درداخل وخارج کشور فقط میتواند یک ترجمه داشته باشد وآن اینکه :
خاتمی نه تنهادرمقابل کینه های آشکار شریعتمداری وامثالهم مظلوم بوده وهست بلکه دراطراف خود نیز مردانی دارد که هنوز حساب خودخواهیهای شخصی خودرابااندیشه ناب ورفیع خاتمی تسویه نکرده اند ونتوانسته اند با گذشتن از خود، درمقابل تصمیم تاریخی پرچمدار بزرگ اصلاحات سر تعظیم فرود آورده وبا رأی او درانتخابات ریاست جمهوری دهم همراه میرحسین موسوی شوند.
یک هفته ای است که با وجودپشت سر گذاشته شدن شلوغی های شب عید دوباره ازدحام جمعیت از سر گرفته شده وعده کثیری از صبح علی الطلوع تا غروب پشت درب کمیته امداد صف کشیده اند.
اینروزها تجمع برای دریافت بن های غیر نقدی ویا لباس نوروز نیست بلکه باقیمانده همان سیب زمینیهایی است که گفته میشد همزمان با سفر خاتمی به استانهای جنوبی توسط دولت نهم به رایگان درب خانه ها توزیع میگردید.
هرروز مسیر محل کارم را پیاده طی میکنم وبه همین دلیل هرساعتی که از کوچه عبور میکنم سیل جمعیتی که درتکاپوی دریافت کیسه سیب زمینی خود تلاش میکنند ویا آنان که به هر وسیله ای درحال انتقال این هدیه نوروزی دولت محترم هستند مناظر جالبی را خلق میکنند.
گاه نمیتوانم از بین توده بهم فشرده شده مردمی که برای دریافت ویا حمل سیب زمینی خود ازدحام کرده اند به آسانی عبور کنم .

بیچاره مامور شهرداری که محله مارا جارو میکند برخلاف مددجویان کمیته روزگار سختی را میگذراند.شب که صفوف مردم پراکنده شده وکمیته تعطیل است سیب زمینیهای پوسیده هم درهرگوشه ای از کوچه بوفور پیدا میشود ومنظره محله را بطور دردناکی کثیف وزشت میکند.
چه میشود کرد از اینهمه لطف وزارت محترم کشاورزی که اعجوبه ای چون اسکندری باسیاستهای جهانی اش برآن حکم میراند. نه به آن روزهایی که وزیر کشاورزی باادعای خودکفایی درتولید گندم وجو ودانه های روغنی و...درصدد فتح قله های افتخار صادرات تولیدات کشاورزی بود وشماره موبایل شخصی اش را سرمستانه دراختیار عموم مردم ایران قرارمیداد ونه امروز که از فرط واردات بی رویه وروز افزون کلیه محصولات کشاورزی به کشور کلیه کشاورزان وباغداران درمعرض ورشکستگی کامل بسرمیبرندومحصولات خود را به ثمن بخس به دلالان میفروشندویا بعلت قیمت بسیار نازل آنها حاضر به جمع آوری محصول خود از باغات نیستند.
سیب زمینیهای تقدیمی به مستضعفان نه از سر لطف دولت بلکه از آنجاست که با سیاستهای نادرست وزارت جهاد وکشاورزی تحت مدیدریت اسکندری قبلاٌبی رویه انبار شده وامروز درحالی که بیشتر آنها درانبارها درحال نابودیست بهترین کار توزیع آن بین مردم وطلب مهرورزی از آنان درانتخابات ۲۲خرداد است.
با تبریک سال جدید ، شعر زیبایی ازشاعر معاصر خراسانی مرحوم سید زین العابدین لایق (مدرسی) تقدیم شما دوستان عزیز می کنم :

نخست اول دراین دفترستایم پاک یکتارا
زمرد ساخت از لطفش تمام کوه و صحرا را
ز امرش ریخت بس بارش جهان را داد آرایش
بــنازم قدرتش را چون معلـــق ساخت دریا را
از این باران ریزنده بشد هر مرده ای زنده
گلستان کرد چون رضوان تمام عرض غبرا را
بسمت غرب تا شرقش بغرد رعد با برقش
نمایش می دهد هر دم ید بیضای موسی را
دم روح القدس یکدم بزد بر دامن مریم
زهی قدرت که بی والد پدید آور عیسی را
اگر قهرش شود غالب نگردد رحمتش حاجب
به یکباره نگون سازد جمیع ملک دارا را
گُل از گِل آورد بیرون شراب از تاک شیر از خون
دهد روزی به آسانی تمام گبر و ترسا را
الا ای باد عنبر بو نسیم صبج را برگو
رسیده ماه فروردین خبر کن مرغ گویا را
وزان باد بهاری شد دی و بهمن فراری شد
زمان می گساری شد طلب کن پیر و برنا را
بشد نوروز فیروزی بشرط آنکه یک روزی
بساط عیش آرایی بدست آری دل ما را
به جان احمد جامی نیاندیشم ز بد نامی
اگر بندند در عالم به دستم جام مینا را
بنوشم باده پی در پی به هنگ چنگ وتارو نی
چرا عاقل خورد امشب غم روزی فردا را
دو چیز امروز بر «لایق» بسی دشوار میدارد
نظر بر روی نازیبا، ندیدن روی زیبا را
باامید سالی شاد وبا آرزوی موفقیت توام با سلامتی برای همه شما دوستان عزیزم