تبليغاتX
روز از نو
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم ... نبود برسر آتش میسرم که نجوشم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز جمعه 26مهرماه درجلسه جوانان اصلاح طلب مشهد حضور یافتم . جلسه ای که با سخنرانی آقای رمضانزاده سخنگوی دولت خاتمی همراه بود.دراین روز وهمزمان بابرگزاری این جلسه ،بیانیه هایی هم دربین افراد پخش میشد وبنده خدایی که با اسم اعتماد ملی برای آقای کروبی تبلیغ میکرد بروشورهایی را پخش میکرد که درواقع محتوی همان نامه کروبی به هاشمی درانتخابات دوره قبل ریاست جمهوری بود.نامه ای سراسر افشاگری واهانت وپرده دریهایی علیه هاشمی وخانواده اش .به بهانه نامه دوستانه به هاشمی.

 سال 84و دربحبوحه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، همزمان با تبلیغات کاندیداها ، یکی از بزرگترین خطاهای طرفداران آقای کروبی استفاده از شیوه تخریب ونامه نگاریهایی بود که علیه شخص مطرح آندوره یعنی هاشمی رفسنجانی صورت گرفت. راهی که طرفداران احمدی نژاد بیشترین سود رااز آن بردندوهرگز فایده ای برای کروبی نداشت. کروبی که درنبردکسب رأی ، خود را فقط رقیب هاشمی میدانست وبه وجودرقیب دیگری باورنداشت بی آنکه به پایان کار خود بیاندیشد سعی بسیار نمود تا از تخریب هاشمی وایراد تهمتها وتخریبها وافشاگریهاعلیه او ، برای خویش نردبانی بسازدبه خیال آنکه برنده بلامنازع انتخابات ریاست جمهوری نهم باشد.

دیدیم که نتیجه نه آن شد که شیخ ما میخواست وورق نه آنسان که او خواست چرخید.محاسبات شیخ اشتباه از آب درآمدوروسیاهی آن نامه نگاریهای بی حاصل برای شیخ همچنان باقی ماند تاامروز. و آنچه ماحصل تلاش ایشان بود مشارکت درتجربه ای تلخ از ترورشخصیت فردی بود که کروبی بیش ازهرکسی بزرگیش را باور داشت.هاشمی که درقبل و بعد از انقلاب از نزدیکترین افراد به امام ورهبری  ویکی از تأثیرگذارترین افراد درتاریخ انقلاب اسلامی بودمورد هدف فردی قرارگرفت که بیش از هرکسی جایگاه ونقش هاشمی را درانقلاب اسلامی میشناخت .

امروز نیز کروبی نیک میداند که آثارشکست هاشمی درانتخابات ریاست جمهوری نهم وبرمسند نشستن احمدی نژاد درکرسی ریاست جمهوری بمراتب زیانبارتر از آنست که او تصورش را میکرده است .

اکنون درحالیکه خاطرات رقابتهای انتخاباتی 84 بفراموشی سپرده شده کروبی دوباره چهره انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری شده است. ایشان قطعا"حق دارند که بازهم خود را درمعرض انتخاب مردم قراردهند ومیزان اقبال مردم به  خودشان را ارزیابی کننداماحداقل اگر میخواهند با این روشهای ناجوانمردانه اقدام به کسب رأی کنند نامی بجز اصلاح طلبی را برای خود انتخاب نمایند.

کروبی با همه سوابق قبل وبعد از انقلاب وفراز ونشیبهای مدیریتی اش امروز خود را پرچمدار وپیشقراول تحزب وحزب گرایی میداند که البته تا حدی بیراه هم نیست اما لازمه فعالیت حزبی ، نگاهداشتن حد وحدود خویش واحترام متقابل به دیگر اندیشه ها وگروههاست.

 آنچه من دراولین همایش اصلاح طلبان درمشهد از اعتماد ملی دیدم متاسفانه استفاده ازهمان روش ناجوانمردانه ایست که درسال84 برای ایشان چیزی جز شکست نبود لیکن نمیدانم چرا دوستان اعتمادملی فکر میکنند برای بالابردن کاندیدای خود باید اول هاشمی را زیر پا بگذارندغافل از اینکه هاشمی پیرو تخریبهای دوست ودشمن ، مدتهاست که درصحنه سیاسی کشور عملا"خلع سلاح شده ونقشی ایفا نمیکند.

متأسفانه اعتماد ملی که نام اصلاح طلبی برحزب خود گذارده است  راهی را برای تبلیغات استفاده میکندکه با مرام هیچ اصلاح طلبی همخوان نیست وبا توجه به اینکه دیگر هاشمی رقیب او درانتخابات سال88نخواهد بود،معلوم نیست چرا دوباره دراولین حرکت تبلیغاتی اش به تخریب او پرداخته است ؟

آیا اگر دراردوگاه اصلاح طلبان فرد دیگری بجز کروبی  جهت ریاست جمهوری دهم مورد توجه عموم اصلاح طلبان قرارگیردباتوجه به این برنامه تخریبی که اعتماد ملی دراین روزها شروع کرده است رقیب اصلاح طلب ایشان درروزهای منتهی به انتخابات دهم ریاست جمهوری با نامه های افشاگرانه آقای کروبی مواجه خواهند شد؟  

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 19:14 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سردارسرلشگر فیروزآبادی که یکی از ارادتمندان بی چون وچرای رئیس جمهورمحبوب است درسخنانی گهربار توصیه جدیدی به علما واهل فکر نمودند که بدینوسیله به استحضار اهل فکرو علم میرسد.

این سردارهمیشه بیدارباتوجه به رسالتی که قانون اساسی برعهده ایشان نهاده است ،وبدلیل عدم تمایل به دخالت نظامیان درانتخابات وامور سیاسی که همواره نیزتوسط ایشان وسایر سرداران رعایت شده است درفضایی کاملا"دوستانه وپس از پوشیدن لباس شخصی ودرآوردن لباسهای نظامی فرمایش فرمودند که:"علما ودانشمندان ونخبگان باید که فکری کنند و اندیشه های رئیس جمهور احمدی نژاد را که درکوچه پس کوچه های سیاسی بفراموشی سپرده میشود،درجامعه نهادینه کنند وبه تبیین آن همت ورزند."

خواسته ایشان کاملا"روشن است اما وظیفه(نخبگان وعلما) کمی مبهم ونامعلوم بنظر میرسد. میدانیم که تبیین وتدوین اندیشه هر بزرگی درابتدا نیاز به شناخت شخصیت ونوع اندیشه هااز روی گفته ها وتالیفات ویا دیگر آثاراو داردوهمه ما مردم عوام که از رعایای رئیس جمهور محبوب محسوب میشویم علیرغم اینکه بارها وبارها به سخنان بی نظیر وتاریخی ایشان گوش فراداده ایم لیکن از فهم بسیاری از معانی عمیق آن عاجز بوده وهستیم.حال فکر کنید که خردمندان ونخبگانی که بخواهند افکار ایشان را مورد بررسی قراردهند چه کار سختی درپیش روی دارند.اصولا"برای بررسی افکار واندیشه های هرفردی یک چیز حتما"لازم است وان این نکته است که "فردی که باید مورد مطالعه والگوبرداری قرارگیردحتما" والزاما" باید صاحب اندیشه وفکر باشد".حال تصور کنید که این علمای مختلف مظلوم با چه تحقیق ووظیفه دشواری روبرو شده اند.راستی که دردولت نهم جستجوی اندیشه وفکری که مورد وثوق علما باشدوبتوان آنرا نهادینه کرد عجب کارسختی است.

فرض کنید دانشمندان علم اقتصاد بخواهندافکاربلنداقتصادی احمدی نژاد رادرجامعه تبیین نموده واز کوچه پس کوچه های سیاست بازان به صحنه جامعه بکشانند.ازکجا باید شروع کنند؟تورم را ؟وامهای بانکها را؟صندوق ذخیره ارزی را ؟واردات کالابه کشوررا؟و...کدام بخش از موفقیتهای درخشان این شخصیت کم نظیر را برای بشریت تدوین نمایند؟علمای اقتصاد لابد برای خود تعاریفی همچون جدول ضرب و تقسیم وجمع وتفریق وعلم آماروامثال آنرا از لوازم کار خویش میدانندوباید که بر اساس دانسته های خودکه با واقعیات علم اقتصاد منطبق است سخن بگویند،حال آنکه اندیشه های نورانی رئیس جمهور جهانی مادرحوزه اقتصادی ، درظرف کوچک وحقیری همچون علم اقتصادکه فراورده ای غربی واستکباریست اصلا"جای نمیگیردچراکه اوبرای خودش صاحب مکتب ویژه اقتصادی است .

(استاد پروفسور الهام درحال ارائه فرمول محاسبه تورم دردولت نهم)

آنجااگرآماراقتصادی دولتها برخاسته از واقعیات جامعه وبررسی حقایق موجود است ،اینجاآمار دولت نهم درجای دیگری بررسی شده واز مکتب خاص دیگری تبعیت میکند.اینجا چون فقط همه چیز فی سبیل الله است نیازی به مولفه های  وقت گیر همچون عرضه وتقاضا وتورم ودرصدوآمارودیگر تعاریف بی ارزش اقتصادی نیست.اگرکلیه مراکز اقتصادی داخلی اعم از بانک مرکزی ودیگر مراکز مربوطه هشدارجهت بروزبحران اقتصادی در کشوری بنام ایران میدهند،دردیگر سوی یکی از مسئولین خبررسانی دولت نهم با توطئه خارجی خواندن این آماروارقام دست خدا را بالای سر این دولت دانسته واین اعداد رابا ارقامی که باور آن به لحاظ بی نقوایی برای اکثر مردم غیر ممکن است جایگزین میکندواز اینرو عالمان آمار که دردانشگاههای غربی یا امثال آن درس خوانده اند هرگز قادر نخواهند بود تا افکار این دولت علمی را هرگز درحوزه اقتصاد نهادینه کنند.

خوب به همین نسبت تصور کنید کار دیگر علمادرحوزه های مختلف راجع به تبین اندیشه های رئیس جمهور تا چه حد مشکل است .درنظام مدیریت ونحوه بکار گیری مدیران وحوزه اختیارات آنان ویا علم برنامه ریزی وآینده نگری ، نحوه تعامل با دیگر کشورها ،انتخاب وزرا ومدیران که از بین نخبه های کمیاب درعرصه مدیریت به مناصب فوق دست یافته اندوثبات در مدیریت وبالاترین عناوین آن که با کمترین تغییرات ممکن !!درهیئت وزیران همراه بوده است و...همه دستاوردهایی است که درحوزه دانش هیچ عالم فرزانه ای جای نمیگیرد وفکر نمیکنم دانشمند ونخبه ای بجز همانان که در آکسفورد ومنچستر وامثال آن تحصیلات عالیه را گذرانده ومدارک افتخاری دریافت نموده اند ،قادر باشند تا این اندیشه های مشعشع را از آن کوچه پس کوچه های مخوف که دکترسرلشکرفیروزآبادی آدرس دادندبه جامعه منتقل کنند.

 

 

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 19:50 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شعر ی از مرحوم سید زین العابدین مدرسی ( لایق )

تا آن دوزلفت شانه شدمرغ دلم دیوانه شد                  

                                   جان من ای جان جهان ، شمع تو را پروانه شد

چشمم پر از خونابه بین، رنگم چو رنگ لاله بین         

                                       ای گلعذار مه جبین رویت چو بر بیگانه شد

روزی که رفتی از برم خون شد دوچشمان ترم        

                                     آمد جفائی برسرم دل بی رخت غمخانه شد

یارا تویی آرام من روشن زرویت شام من                

                                      هر تار مویت دام من خال تو من را دانه شد

جانا مکن جور وجفاآنی مشو ازمن جدا                 

                                           آخر تو ازبهر خداکاشانه ام ویرانه شد

ساقی بنه جامی به کف مطرب نواز ازهرطرف           

                               سازی نواز وچنگ ودف کارم همه رندانه شد

ای آتش اندر نی فکن لایق به آتش نی فکن            

                                درجام زرین می فکن ما را بسر پیمانه شد

                                               

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 23:1 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

"اعتماد: چشم انتظاري دانشجويان منتقد به سرانجام نرسيد و «محمود احمدي نژاد» در مراسم بازگشايي دانشگاه ها حضور نيافت.قرار بود رئيس جمهور در آخرين سال فعاليت دولت نهم روانه دانشگاه تهران شود و آيين بازگشايي دانشگاه ها را برگزار کند، ولي صبح ديروز به طور ناگهاني حضور وي در اين مراسم لغو شد و پرويز داوودي به جاي او در اين مراسم شرکت کرد.داوودي هم در توضيح کوتاهي گفت آقاي احمدي نژاد مشغله کاري داشته و در نيويورک هم با زبان روزه حجم کاري فشرده يي داشت لذا نتوانست بيايد."

ایکاش دانشجویان دانشگاه تهران به نمایندگی ازدیگر دانشجویان کشور این توفیق را بدست میآوردند تا مدتی پای صحبت رئیس جمهور جهانی خویش بنشینند واز بیانات نغز ایشان در آخرین سال ریاست جمهوری بهره ببرند. افسوس که بگفته معاون ایشان رئیس جمهور هرآنچه از توان وانرژی که دربدن داشته اند قبل از بازگشت از سفر نیویورک جهت هدایت کفار ومعاندان بمصرف خارجی رسانده وحالی برای ارادتمندان دانشجوی داخلی باقی نمانده است.

دراینکه رئیس جمهور ما جهانی میاندیشد واداره جهان هم مشکلات خودش را داردهیچ شکی نیست لیکن انتظار از گروه برنامه ریز ایشان این بود که دربین برنامه های پرشور وحماسی جهانی ومصاحبه ها ی بیشمار با شبکه های مختلف بین المللی فرصتی هم برای داخل کشور باقی میگذاشتند تا قدری از فیوضات معنوی ومعجزات این سفرهای پر فضیلت نصیب فرزندان این آب وخاک شود.

تیم همراه برنامه ریز ریاست جمهوری اگر دلشان برای حقوق از دست رفته دانشجویان دربند واخراج شده محروم ازتحصیل داخلی نمیسوزد لااقل برای نشان دادن آزادی بیان وعقیده ای که رئیس جمهور با شبکه های مختلف جهانی از آن سخن گفت لااقل مثل هرسال تعدادی از دانشجویان خودی را که از دانشگاه امام حسین وامام صادق و...به دانشگاه تهران آورده میشوند مورد تفقد قرارمیدادند تا میزان دموکراسی وآزادی بیان درمحیط های علمی ما نیز بار دیگر خود رانشان دهد.

گویا آن معجزات باور نکردنی که دربلاد کفر ونفاق باسفرهای خارجی احمدی نژاد دیده میشوندنبایدهرگز درسرزمین اسلامی وکشور امام زمان دیده شوندواین آرزوی معنوی تحقق داخلی پیدا کند.

ریاست جمهور اگرچه از عدالت ومهرورزی دردانشگاههای داخلی اطمینان کامل دارند لیکن باید این احتمال را بدهند که شاید معدود فریب خوردگان ویا هدایت نشدگانی درصفوف بهم فشرده دانشجویان نفوذکرده وباعث سقوط درجات معنوی دانشگاههای داخلی گردند .ازاینرو لازم بوده وهست تا گاهی هم با گوشه چشمی به شارژمعنوی فضای فوق العاده آرام وایمانی دانشگاههای داخل بپردازندوآن گروه اندک را به معجزه ای کوچک هدایت ابدی کنند.

تجربه نشان داده است که علیرغم توفیقات مکرر دانشجویان ومردم عادی درکشورهای دیگر جهت دیدار با ریاست محترم جمهور تاکنون کمتر تشکل غیر دولتی ودانشجویی داخلی توانسته است از نزدیک با رئیس جمهوری بگفتگو نشسته وتبادل نظرکند. حال آنکه گروههای بسیار بی اهمیت وناشناس خارجی براحتی میتوانند با ایشان دیدار داشته ویا درضیافتهایی که توسط دفاتر نمایندگی ایران برگزار میشود دعوت شده و حتی خواسته های خود را از رئیس جمهور ایران مطرح کرده ودربرخی موارد نتیجه مطلوب نیزحاصل کنند.

آن ابراز احساسات کم نظیر که درخیابانهای نیویورک درزمان عبور ماشین حامل رئیس جمهور بروز میکند و انفاس قدسی معظم له که بدنبال خود نور ایمان ومعنویت رابرای چند روزی درفضای سازمان ملل پخش میکند برای آن گروهی است که جهت هدایت خویش نیاز به معجزات جدید دارند واز اینرو گرچه هیئت بنام ایران به سازمان ملل اعزام میشود اما هدف اصلی اش هدایت بشریت وگسترش روح پیامبری درقرن حاضر ودرمیان ملل مختلف است ودفاع از هویت وفرهنگ ایران ونمایندگی کردن اندیشه ایرانیان درعرصه بین المللی برعهده رئیس جمهور ما نیست.کمااینکه  دفاع از مردم لبنان وفلسطین وافغانستان که هریک نمایندگان ویژه درسازمان ملل دارند وظیفه غیر قابل انکار ریاست جمهور محترم ماست وهرساله بنحو احسن بانجام میرسد.

حکایات بسیار ی که تاکنون از این سفرها توسط شخص رئیس جمهور ودیگر اعضای همسفرش بطور سربسته ودرلفافه مطرح شده خود گویای پربار بودن آنها واثرگزاری شگرف آن است.نامه های کودکان آمریکایی که اورا بمدرسه خودبرای سخنرانی دعوت میکنند، مادری که به طفل خردسالش درحین عبورماشین احمدی نژاد بطور معجزه آسایی او را نشان میدهدوبدنبال خودروش میدود،صدها رئیس جمهوری که درملاقات باایشان به تحسین مواضعش میپردازند،ژنرال آمریکایی که مرخصی اش را برای عکس گرفتن با ایشان چند ماه به تاخیر میاندازدویا دیگر افسر آمریکایی که احمدی نژاد را دردل خود جای داده است ودهها معجزه پیدا وپنهان دیگرکه انشاءالله بزودی توسط خانم رجبی درکتاب شرح معجزات هزاره سوم بچاپ خواهند رسید، همه وهمه دلایلی است که برخارجی بودن رسالت این پیامبر جلیل القدرصحه میگذاردودلیل آن میشود که آقای معاون اول اعلام کند رئیس جمهور چون از سفرهای خارجی ودعوت جهانی به نبوت خویش خسته است حال وحوصله موعظه برای فرزندان کشور خودرا ندارد واز اینرو معاون اولش که او نیز پیامبری همسنگ رئیس جمهور است را به جمع دانشجویان اعزام میکند تا هم سوال مهمی مطرح نشود وهم دموکراسی وآزادی اندیشه ای که رئیس جمهور درمحافل بین المللی از آن سخن میگوید به سمع ونظرجهانیان برسد.  

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 10:40 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نامه ذیل توسط آقای نبوی درآخرین پستش منتشر شده که با توجه به احتمال عدم دسترسی دوستان بعلت فیلتر واین مسائل من اینجا برای استفاده شما منتشرمیکنم. برخی قسمتها که احتمال فیلتر قطعی "روز ازنو"را داشت هم بمصلحت حذف شدبا عذرخواهی از استاد نبوی دام ظله.

خاتمي! نذار بگم ديگه دوستت ندارم-ابراهيم نبوي

خاتمي جان! عزيز دلم! کوچولوي بال و پر شکسته. واسه چي ما رو عذاب مي دي و رفتي توي بايگاني تاريخ ‏قايم شدي؟ باهاس چي کار کنيم که پاشي بيايي ملت رو از سرگردوني نجات بدي؟ تو که مي دوني اين اوضاع ‏اگه همين جوري پيش بره، نصف ملت دنيا شون مي شه آخرت يزيد و نصف ديگه هم بايد برن جلو تا چهار ‏سال ديگه بوق بزنن. تو مي خواي چي رو براي کجا و چه زماني حفظ کني؟ مي خواي افتخاراتت رو واسه ‏چي نگه داري؟ مي ترسي چي بشه؟ مي ترسي دوباره بيفتي وسط يک مشت گرگ درنده که روزي نه تا ‏بحران واسه ات بزان و نذارن که به تحقيقات مربوط به حقوق شهروندي ات برسي؟ بابا! اي ول با اين مرام ‏ات! مصبتو شکر با اين حال دادن ات درست زماني که همه دارن حال يه ملت وامونده جامونده از همه ‏جارونده رو مي گيرن! آخه اين هم شد کار؟ ‏

من مي دونم وقتي بخواي بياي ممکنه دوباره سرها بره توي پرونده هاي قديمي و دوباره بقول خودت بداخلاقي ‏ها شروع بشه، ولي جون حاجي! فکر ما رو چرا نمي کني؟ چرا فکر نمي کني ما هم آدميم؟ چرا فکر نمي ‏کني ما هم دوست داريم وقتي اسم رئيس جمهور کشورمون مي آد حداقل رومون بشه سرمون رو بالا کنيم و يه ‏نگاه به عکس رئيس جمهور کنيم و فکر کنيم حداقل يه آدم رئيس جمهورمونه که روزي شصت بار دروغ نمي ‏گه و هفته اي صد روز ملت رو عقب تر نمي بره! آخه رفيق جان! مرد مومن! ما سر همون سفره بي نون و ‏نمک زندون اوين که هر کدوم مون يه دور به عشق خنده ها و شادي هاي يک ملت رفتيم توش، با هم نون و ‏نمک خورديم. حالا خودت خداروشکر زندون نرفتي، ولي وزيرت که رفت، اون يکي وزيرت که دستش ‏شکست، بالاخره همدرديم، يعني اصلا نمي خواي ما رو.... آره؟ جون مادرت که ايشاللا خدا بهش عمر ‏طولاني بده، ما رو آدم حساب کن. نمي توني بفهمي ماها از اين وضع خسته شديم؟ بايد سرمون رو از پنجره ‏در بياريم و جيغ بزنيم خاتمي بيا، خاتمي بيا؟ حالا بفرض اين کار رو هم بکنيم، تو که محل نمي گذاري. چي ‏کار کنيم؟ ‏

محمد جونم! سيد! الهي هر چي درد و بلاته بخوره توي سر اين محمود، الهي قدت سر چشم هر کي نمي تونه ‏ببيندت درآد، آدم اين قدر ناز نازي؟ به قول اميرکبير به سرباز مملکت يک عمر مواجب مي دن که يک روز ‏بره بجنگه، ما که مواجب به تو نداديم، يعني نداشتيم که بديم، تازه مي داديم هم که تو نمي خواستي، ولي کم ‏بهت احترام گذاشتيم؟ کم برات کتک خورديم؟ کم بخاطرت انفرادي کشيديم؟ کم بخاطرت تهمت خورديم و ‏تحقير شديم؟ کم بخاطرت دربدري و مکافات دوري از مملکت کشيديم؟ پنج سال بچه تو و رفيق هاتو نبيني ‏بخاطر اينکه دلت خواسته مملکت ات آبرويي داشته باشه و کسي جرات نکنه اسم کشورت رو با تحقير ببره. ‏آخه رفيق! ما که فحش تو خورديم، ما که کتک خورمون ملس شد واسه اينکه تو باشي، ما که بقدر خستگي ‏دست و از دست دادن نور چشم نوشتيم و با تحمل اضطراب هر روز و هر روز و هر روز قاضي مرتضوي ‏پات وايستاديم، حالا ديگه اصلا دوزار هم ما رو آدم حساب نمي کني؟ رفيق جان! ما بريم سراغ کي؟ بريم ‏سراغ هاشمي که اونم کم ناز و ادا نداره، تازه بدبختي اينه که طرف اسمش بد دررفته، شده زمين باير، هر چي ‏هم آبش بدي و بذر بپاشي و کار توش بکني بعد از ده سال مي شه چهار تا درخت پسته که نصفش پوکه و ‏نصفش دربسته، حالا همه اينها هيچي! وقتي اسمش مي آد، ملت گوش شون رو گل گرفتن و چشم شون رو ‏بکلي بستن. اگه دستشو بکنه عسل دماوند و بذاره توي دهن همين رفيق و رفقاي خودمون، باز هم گازش مي ‏گيرن. مکافات اينه. حالا اين يکي هيچي! سيد! تو که نياي اون شيخ اصلاحات مي آد که هنوز نيومده داره به ‏در و ديوار سنگ پرت مي کنه، بابا يواش! سرمون رو شکستي! ول بده داداش، نمي خواي راه بدي، تموم ‏فاميل رو ضايع نکن. مي خواد يه انتخابات شرکت کنه همه مون رو کرد يه لته کهنه و تپوند توي سولاخ راه ‏آب.  بيست سال زور زديم تا مخملباف شد ژان ‏لوک گودار، حالا بايد بيست سال زور بزنيم تا قاليباف بشه ژاک شيراک. بابا، خاتمي! رفيق جان! نذار ما که ‏عادت کرديم به يه آدم حسابي به اسم ممد آقا خاتمي گرفتار يه مشت ذليل عليل بشيم که نه به بارن و نه به دارن ‏و تازه معلوم نيست اگه بيان چي مي خواد بشه.‏

رفيق جان! محمد طلا! سيد خندان! جون حاجي دودره مون نکن. بذار بعد از چهار سال تشنگي و مکافات يه ‏آب خوش از گلومون بره پايين. مگه ما چه کرديم که نباس دو روز خوش تو اين دنيا ببينيم؟ سيد! اينها که مي ‏گن توي دوره خاتمي هيچ اتفاقي نيفتاد زر مي زنن قورمه سبزي، از اوني که دو روز زندان رفت و شد پابلو ‏پيکاسو تا اوني که وقتي زندون رفت عشقش خاتمي بود و وقتي از زندون بيرون اومد جواب سلام نلسون ‏ماندلا رو هم نمي داد. و اوني که چهار سال ختم " صد روز با خاتمي" گرفته بود و حالا سر ختم خاتمي هم ‏ممکنه سروکله اش پيدا نشه. ‏

حاجي! ما اگه هموني که داشتيم رو بخوايم باهاس دم کي رو ببينيم؟ گفتي اقتصاد حالي ام نيست، ولي اومدي ‏و رفتي و نه برقي قطع شد و نه گوجه فرنگي شد چراغ خطر اقتصادي و نه مملکت شد آشغالدوني واردات ‏موز و خيار و سيب زميني. بابا! تو خودت حالي ات نيست، تو اقتصاد بلدي، دليل اش هم همون کاري که ‏کردي. گفتي که شرمنده اي که نتونستي آزادي بدي، ما هم زديم تو سرت که بي عرضه اي. اما اين حاج ‏محمود بلايي سر مملکت آورد که تو که زماني به نظر بعضي از بروبکس مانع اصلي آزادي توي کشور ‏بودي الآن شدي آرزوي همه ملت. نه که تو عوض شده باشي، نه، ولي تازه ملت فهميدن يه رئيس جمهور بي ‏عرضه يعني چي؟ تازه فهميدن روزنومه نداشتن يعني چي! تازه فهميدن چهار تا قطعنامه توي دو سال يعني ‏چي! تازه فهميدن بي احترامي در تمام جهان يعني چي؟ تازه دارن مي فهمن آرامش و آزادي يعني چي. بابا! ‏درسته چهار تا مثل من و فلوني و فلوني چهار تا پس گردني خورديم و رب و رب مون رو ياد کرديم،... حداقل اين بود که کسي جرات نمي کرد چهار تا وب سايت درپيتي رو فيلتر کنه و دست بذاره روي چشم ‏ملت که نبين و گوششو بگيره که نشنو. حداقل اين بود که سالي هزار تا کتاب چاپ مي کرديم بدون اينکه يک ‏سال منتظر بمونيم تا اجازه کتابي که سه ماه صرف نوشتن اش شده بگيريم. .... حداقل اين بود که اگر مي ‏رفتي دفتر معاون دانشگاه که نمره تو درست کني.....به زور عقدت نمي کرد. ‏...  بابا اينها که حداقل نيست، من مي ‏خوام برگردم به همون حداقل انساني.‏

ببين، محمد جان! قربون اون عباي سفيدت برم! به حرف اين بچه گاگولايي که وقتي مي خوان سراغ تاريخ ‏مي رن سه هزار سال قبل و وقتي مي رن سراغ جغرافيا مي رن پنج هزار کيلومتر اون ور تر گوش نکن. ما ‏که مي دونيم ايروني هستيم و همسايه عراق و افغانستان و ترکيه و پاکستان هستيم و مطمئنيم که ايران همجوار ‏سوئيس و اتريش نيست، از طرفي مي دونيم که اگر بخواهيم گذشته رو ببينيم ديگه فوقش مي ريم زمان ‏هاشمي، نه، مي ريم زمان هويدا، خيلي که بخواهيم زور بزنيم مي ريم زمان مصدق، ورنمي داريم زرتي بريم ‏سراغ جمشيد و داريوش و خشايارشاه. ما مي دونيم واقعيت چيه، اگه هم ده سال پيش الدرم بلدرم مي کرديم و ‏مي خواستيم تو بشي رهبر اپوزيسيون، من يکي که غلط کردم، گه خوردم. بقيه خودشون مي دونن رژيم ‏غذايي شون چيه، من مي خوام تو بشي رئيس جمهور. يه رئيس جمهور که چهار تا وزير با سابقه بگذاره براي ‏گردوندن مملکت، يه رئيس جمهور که هر چهار سال يک سال يا حداکثر دو بار بره نيويورک، سالي هم دو ‏بار بره فرنگ، بقيه وقتش رو هم به اداره مملکت بگذرونه. ما رئيس جمهوري نمي خوايم که دنيا رو مديريت ‏کنه ولي توي کشورش همه همديگه رو بخورن، بيا! اين يکي اومد راه بره، چنان ضايع کرد که تا پونزده سال ‏باهاس سيفون بکشي و عطر و گلاب بزني که بوي رئيس جمهور از شامه ملت حذف بشه. چه جوري بهت ‏بگم، ما يه رئيس جمهور مي خوايم که برق مون قطع نشه، فيلتر نشيم، روزنامه داشته باشيم، احترام داشته ‏باشيم، روزي که مي آد قيمت خونه اگه صد ميليون هست، بعد از چهار سال مثلا بشه صد و بيست ميليون نه ‏دويست و پنجاه ميليون. ‏

خاتمي جونم! عزيز دلم! چه جوري بهت بايد قول بديم که بچه هاي خوبي هستيم و بخدا بهت کمک مي کنيم که ‏مملکت رو اداره کني، بهت کمک مي کنيم و بيخودي هم هر روز تند نمي ريم که اذيتت کنيم. همراه ات هستيم ‏و دل مون لک زده که مثل آدم زندگي کنيم. ما از بي احترامي خسته شديم. ما از اينکه هر روز بشنويم يکي ‏ديگه از بهترين بچه هاي اين مملکت رفت فرنگ و ديگه نمي آد خسته شديم. ما از اينکه هر روز دروغ ‏بشنويم خسته شديم، ما از اينکه هر روز ببينيم يک وزير بي عرضه مي ره کنار يکي بي عرضه تر مي آد ‏جاش خسته شديم. ما از اينکه قيمت ها مثل موشک مي ره بالا و در عوض موشک ها سقوط مي کنه خسته ‏شديم. ما از خالي بندي ها خسته شديم. ببين! چرا نمي فهمي!؟ چرا نمي توني بدبختي ما رو درک کني! ما از ‏اين وضع خسته شديم. بايد چي کار کنيم؟ بايد همه جاي شهر اسمتو بنويسيم روي در و ديوار؟ بايد ملت عکس ‏خاتمي رو بزنن روي ماشين و لباس شون و هر جا دست شون مي رسه تا بفهمي؟ بايد هر جا سخنراني مي شه ‏جمع بشن و شعار بدن که بيايي؟ چي کار کنيم؟ جون حاجي بگو چه کنيم؟ آخه رفيق جان! يه نيگاه به تقويمت ‏بنداز و ببين روزها همين جوري داره مي گذره و هر چه مي گذره  دندون هاش رو براي قاپيدن يک ‏دوره ديگه رياست جمهوري تيز مي کنه.‏

ببين حاجي! دارم جدي مي گم! تو شدي عين دخترعمو خوشگله که مي خواهيم نامزدمون بشي، نشستي واسه ‏خودت لب جوب، يه گل مريم هم گرفتي دستت و پرشو مي کني و هي مي گي مي شه نمي شه، مي شه نمي ‏شه، مي شه نمي شه، بابا اگه مي شه، بگو ما هم بريم تهيه و تدارک، شايد بابات رضايت داد، حضرت عباسي ‏اگه رضايت ندي ممکنه يکي بره زن فرنگي بگيره، يکي هم بگه دلمو به همين مهوش خانوم خوش مي کنم، ‏بالاخره وقتي برق قطع باشه آدم روي نحس اش رو نمي بينه. من نمي دونم، شايد هم دلت با ما نيست، شايد مي ترسي دوباره بگي آره، نه ماه به شکم بکشي آخرش هم يه ‏بچه ناقص الخلقه به دنيا بياد که نه قيافه اش به ملت ما شبيهه نه به دولت تو، اگه مي خواي بگي نه، جون ‏مادرت همين فردا بگو نه، ولي دست ما رو تو پوست گردو نذار. اگه نمي خواي خودت بياي، حالا که همه ‏قبولت دارن، هر چي آدم گنده است جمع کن، برين بشينين توي يک خونه اي، دو روز حرف بزنين، آخر کار ‏يکي رو انتخاب کنين که همه مون پاش وايستيم و از شر اين زن بابا راحت بشيم. اگه اين کار رو بکني، هم ‏عقل کردين، هم ملت مي آن پشت سرتون، گيريم که چهار تا دله ديوونه نيان، بقول شيرازي ها باکي نيست. ‏منتهي هر کاري مي کني زودتر، بابا لايت! بابا يواش! تا تو بگي نه، يارو سه دور کره زمين رو دور زده و ‏يه متر ديگه به حجم کثافت مملکت اضافه کرده. ‏

خاتمي جونم! من کاري به هيچ کس ندارم. اين نامه رو هم واسه اين دارم منتشر مي کنم چون مي دونم ‏اينجوري زودتر به دستت مي رسه، به من بايد جواب بدي! من واسه ات زندگي مو گذاشتم، مي دونم خيلي ها ‏اين کار رو کردن، ولي من کار خودمو مي کنم. به من جواب بده، يا بگو آره و بيا و پاش وايستا و پات واي ‏ميستيم، يا بگو نه و به عنوان کسي که همه مون قبولت داريم، با بقيه اونهايي که مي خوان مسائل کشور رو ‏توي ايران حل کنن، بشينين يکي رو انتخاب کنين و اون بشه نامزد ائتلاف، ما هم تصميم شما رو قبول داريم. ‏

گفتم ما تصميم شما رو قبول داريم، گفتم ما، فکر نکن خودمو جمع بستم که بگم از طرف ملت حرف مي زنم، ‏نه حاجي! ديگه اون عادت ها توي سر ما يکي که ديگه نيست. خودمو جمع بستم که تنها نباشم. حرف آخرم هم ‏اينه که اگه جواب دادي که دادي، اگه ندادي، ديگه اصلا باهات حرف نمي زنم، توي روت هم نيگاه نمي کنم. ‏مطمئن باش نمي رم سراغ غريبون، منتهي ديگه يادم مي ره که يه روزي يه محمد خاتمي مشتي باحال داشتيم ‏که مي تونست گره کارمون رو واکنه، ولي اينقدر دست دست کرد که موهاي سرمون عين دندونامون سفيد شد. ‏
مخلص رفيق
ابراهيم نبوي
هشتم شهريور 1387‏

 

نوشته شده توسط سعيد در ساعت 12:34 | لینک  |